این فیلم در مورد خدمتکار وفادار کنت دراکولا (با بازی نیکلاس کیج) به نام رنفیلد (با بازی نیکلاس هولت) میباشد که مجبور است طعمههای اربابش را تهیه کند و تمام دستورات او را انجام دهد. اما اکنون پس از قرنها بندگی، رنفیلد آماده است تا زندگی خارج از سایه کنت دراکولا را تجربه کند. ولی او ابتدا باید بفهمد چگونه به وابستگی خود پایان دهد و…
این فیلم در مورد خدمتکار وفادار کنت دراکولا (با بازی نیکلاس کیج) به نام رنفیلد (با بازی نیکلاس هولت) میباشد که مجبور است طعمههای اربابش را تهیه کند و تمام دستورات او را انجام دهد. اما اکنون پس از قرنها بندگی، رنفیلد آماده است تا زندگی خارج از سایه کنت دراکولا را تجربه کند. ولی او ابتدا باید بفهمد چگونه به وابستگی خود پایان دهد و…
نیکلاس هولت در نقش رنفیلد خادم خونآشام نامآشنایی بازی میکند که مسئولیتش تأمین نیازهای ارباب دندانتیزش، دراکولا (نیکلاس کیج)، است که حالش بهمرور خرابتر شده. او از تکرار بیوقفهٔ کارها خسته شده — مخصوصاً چون تأمین خوردنی برای ارباب روزبهروز سختتر میشود و خودش مجبور است از حشرات تغذیه کند که فقط برای لحظاتی به او نیروی فوقالعاده میدهد. در همین حال، مأمور جسور پلیس...
نیکلاس هولت در نقش رنفیلد خادم خونآشام نامآشنایی بازی میکند که مسئولیتش تأمین نیازهای ارباب دندانتیزش، دراکولا (نیکلاس کیج)، است که حالش بهمرور خرابتر شده. او از تکرار بیوقفهٔ کارها خسته شده — مخصوصاً چون تأمین خوردنی برای ارباب روزبهروز سختتر میشود و خودش مجبور است از حشرات تغذیه کند که فقط برای لحظاتی به او نیروی فوقالعاده میدهد. در همین حال، مأمور جسور پلیس ربکا (آکوافینا) دنبال گرفتن تدی لوبو (بن شوارتز) است؛ پسر رئیس بیرحم یک باند مواد مخدر شهری که تا حد زیادی مسئولان شهر را رشوه داده است. سرنوشت وقتی رقم میخورد که رنفیلد در یک غذاخوری با این مأمور روبهرو میشود و بعد از برخوردی پرهیجان، هر دو در تلاش برای رسیدن به هدفشان متحد میشوند. راستش را بخواهید، داستان نسبتاً سبک است و من را یاد یکی از اپیزودهای «بافی» انداخت. چیزی که این فیلم را کمی لذتبخش میکند، بازیهای دو نقش اصلی است. هولت با حشرات و آکروباتیکهایش واضحاً خوش میگذراند. کیج هم کاملاً در نقش است؛ اغراقآمیز و گاهی بیشتر شبیه نسخهای از هانیبال لکترِ آنتونی هاپکینز به نظر میرسد تا چیزی شبیه آثار کریستوفر لی. فیلم اثر بزرگی نیست، اما در مجموع یک تقلید نیمهخندهدار از این ژانر (و آنچه امروزه بهعنوان فیلم نوآر مطرح میشود) است؛ فراموششدنی اما خوشساخت و بهاندازهٔ کافی لذتبخش برای طرفداران خون و خشونت.
رنفیلد یک کمدی-ترسناک معمولی است. خونریزیهای فراوان فیلم تا حدی لذتبخش است و نیکلاس کیج بهتنهایی ارزش دیدن فیلم را دارد. مشکل این است که اکشنها در پایان فیلم تمام ارزش سرگرمکنندهشان را از دست میدهند، عمدتاً چون همهشان بسیار شبیه هم احساس میشوند. طنز و داستان با یک دیوار برخورد میکنند و سازندگان انگار حاضر نیستند دست از کوباندن بیننده به آن بردارند. رنفیلد مثل نسخهٔ فستفودِ کمدی-ترسناک است: همهٔ مواد لازم را دارد تا فوقالعاده شود، اما نسبت ترکیب عناصر اکشن، کمدی و روایت طوری نامتعادل است که تا حد نفرترانی میرسد.
این فیلم دقیقاً همان چیزی است که وعده میدهد: داستانی عمدتاً مضحک و از روی عمد بیمعنی دربارهٔ رابطهٔ سمی بین دراکولا و رنفیلد، که بهطور منتظرهای با بازی اغراقآمیز نیکلاس کیج و اجرای قابلقبول نیکلاس هولت ارتقاء یافته است. فضای سبک و طنزگونه جا برای سکانسهای اکشن میگذارد که آنها هم از همهٔ عناصر فنیشان زیادهروی شدهاند؛ همین ترکیب برشهای سریع و مقدار غیرعادی خون باعث میشود سطح سرگرمی نوسان داشته باشد. گروه بدلکاری شایستهٔ زمان و توجه بیشتری بودند. با این حال اگر طرفدار کیج باشید، ناامید نخواهید شد.
در دهههای گذشته آثار بیشماری به انواع خونآشامها پرداختهاند و هرکدام قواعد و ویژگیهای خاص خود را داشتهاند، اما دراکولا از زمان کتاب استوکر بهعنوان الگو باقی مانده است. در این فیلم با رنفیلد (نیکلاس هولت) آشنا میشویم؛ مردی که زمانی وکیل جاهطلبی بوده و بعداً دراکولا (نیکلاس کیج) را بهعنوان ارباب انتخاب میکند، درحالیکه قصد اولیهاش فقط بستن یک معاملهٔ ملکی بوده. پس از آنکه شکارچیان خونآشام بار دیگر به دراکولا حمله میکنند و او آسیب میبیند، رنفیلد او را به نیواورلئان منتقل میکند و به دنبال قربانی مناسب میگردد تا قدرت اربابش را بازگرداند. این تلاش او را به یک گروه خودیاری میرساند؛ رنفیلد قصد دارد با استفاده از شکنجهگران اعضای این گروه بهعنوان طعمه برای ارباب، هم به آنها کمک کند و هم بار سالها بردگی را سبک کند. اما نقشهاش وقتی خراب میشود که برای رامکردن فردی سوءاستفادهگر دست به کار میشود و پلیس جسوری بهنام ربکا و یک سلطان مواد مخدر بهنام ادوارد به پروندهٔ او توجه میکنند. فیلم ترکیبی از طنز، اکشن و خونریزی فراوان است؛ هرچند گاهی روایت پرنوسان و پراکندگی دارد، باز هم راههای کافی برای سرگرمکردن پیدا میکند. کیج در نقش دراکولا از حد اغراق فراتر میرود و در هر نمایی که هست گویی دارد صحنه را «میجود»؛ یکی از لذتبخشترین اجراهای اخیرش است. هولت، آکوافینا و بازیگران مکمل خوب عمل میکنند. اگرچه فیلم در برخی قسمتها از نظر منطق و پیوستگی شُل است و طرح بلندپروازانهٔ دراکولا برای سلطهٔ جهانی فقط در حد حرف میماند، تمرکز بیشتر روی اکشنهای کمدی است و ازآنجا که بازیگران از نقشهایشان لذت میبرند، اگر شوخیها و نقایص داستان را نادیده بگیرید، ممکن است رنفیلد را از گزینههای سرگرمکنندهٔ امسال بدانید.
اگر بازی اغراقآمیز معمولِ نیکلاس کیج و یک صحنهٔ مبارزهٔ الهامبخش در یک مجتمع آپارتمانی نبودند، رنفیلد میتوانست فاجعهای بزرگ باشد. فیلم قطعاً عالی نیست و اصرار کارگردان بر اجرای ضعیفِ یک ایدهٔ درخشان، بخش واقعی ناامیدی است. داستان در زمان حال میگذرد: رنفیلد خادم وفادار و عذابدیدهٔ دراکولا است که قرنها خدمت کرده و از خشکشویی شنل تا تأمین طعمهٔ تازه را بر عهده داشته. بعد از قرنها بردگی، رنفیلد بالاخره آماده است که زندگی خودش را بسازد. فیلم هرچند ریتم کندی ندارد و سرگرمکننده هم هست، اما بهاندازهٔ کافی بامزه، شوکهکننده یا پیچیده نیست. لحن همزمان طنزآمیز و صادقانه است که یکدستی کلی را از بین میبرد. اکشنهای زیادی وجود دارند که بیمعنیاند و شخصیتهایی مثل مأمور پلیس آکوافینا بیخاصیت و فراموششدنیاند. خطوط فرعی دربارهٔ خانوادهٔ جنایی و پدرسالار بیرحم و پسرش نیمپخته به نظر میرسند و بخشهای گروهدرمانی که رنفیلد برای وابستگی به اربابش دنبال کمک میگردد، اثر چندانی ندارند. ایدهها روی کاغذ خوباند اما اجرا ضعیف است؛ به همین خاطر فیلم ناامیدکننده به نظر میرسد. کیج بهترین بخش فیلم است و واقعاً نقش دراکولا برای او ساخته شده؛ بازیِ دیوانهوارش هم ترسناک است هم خندهدار. خون و خشونت اغراقآمیز است و عمدتاً بهصورت طنزی به کار رفته، ولی برای افراد حساس مناسب نیست—پارهشدن گلوی آدمها، پاشیدن خون و بریدگیهای شکمی با بیرونریختن اعضای داخلی نمایش داده میشود. فیلم با چنین ایدهٔ خوبی، مایهٔ تأسف است که در اغلب جنبهها ناامیدکننده باشد.
خیلی وقت بود که نقشِ درخورِ نیکلاس کیج ندیده بودم؛ در رنفیلد او فرصت مییابد تا بدرخشد. برداشت کمدی او از دراکولا همراه با اجرای «خیلی انگلیسی» نیکلاس هولت باعث شده فیلم بهرغم ضعفهایش کار کند. ایدهٔ کمدی پشت رنفیلد بسیار بدیع و حتی هوشمندانه است؛ اما آنچه هوشمندانه نیست، نحوهٔ پرداخت است. پتانسیل شوخطبعی و سرگرمی تا حد زیادی در اثر خشونت اغراقآمیز و گاهی صورتیاش بهطور ناراحتکنندهای غرق میشود—خشونتی که نزدیک به مرز فیلمهای اسپلتر است. در جمعبندی، فیلم تا حدی تماشایی است اما حسِ این را میگذارد که میتوانست با رویکردی ملایمتر و کمخشونتتر به مراتب بهتر شود.
آکوافینا باید روی پوستر میبود! معلوم نبود حضور او در فیلم چه تأثیری داشت و احتمالاً همین باعث شد من ابتدا از دیدن رنفیلد خودداری کنم. او جذابترین بخش فیلم است. بقیهٔ قسمتها کشف تازهای نیستند؛ همهچیز دربارهٔ کیج و هولت کلیشههای قابلپیشبینی خونآشامی را تکرار میکند—تریلر هم همین را نشان میداد. در هیچ لحظهای فیلم کاملِ ترسناک یا کاملِ کمدی نیست. هرچند در آغاز دراکولای بهبود یافته تهدیدآمیز به نظر میرسد، اما وقتی کامل به قدرت بازمیگردد این تهدید آنچنان حس نمیشود. خونپاشیهای افراطی شاید اگر گزینشی به کار برده میشدند خندهدار بودند، اما چون همهجا استفاده شدهاند حتی در کشتههایی که قرار است ترس یا تأثر ایجاد کنند، ترکیب بهصورت یک کمدیِ بیمعنی درآمده که خوب درنیامده. اما بله، آکوافینا عالی است!
از رنفیلد انتظار زیادی نداشتم و دقیقاً همان را گرفتم: فیلمی متوسط که توهینآمیز نیست اما خیلی زود فراموش میشود. فیلمنامه واقعاً پراکنده است؛ فرعیهای زیادی دارد و زمان کمی به آنچه کشش اصلی فیلم را تشکیل میدهد—دراکولا—اختصاص یافته است. خطِ آکوافینا نیمهپخته است و واقعاً به جایی منتهی نمیشود؛ احساس کردم میشد او را حذف کرد تا زمان بیشتری به رنفیلد و دراکولا داده شود. کمدی هم برای من اصلاً نخنداند؛ تقریباً در طول یک ساعت و سی دقیقه خندهای یادم نیست. بازیها متوسط بودند؛ نیکلاس کیج عالی است اما متأسفانه زمان و مواد کافی برای تأثیرگذاری کامل نداشت. نیکلاس هولت هم خوب بود اما چندان فرصت کار نداشت. کارگردانی ضعیف بود؛ بسیاری از سکانسهای اکشن دوربین لرزان و افکتهای تاری حرکتی داشتند که دیدن اتفاقات را سخت میکرد. خشونت در حد افراط است اما سؤال این است که چرا از خونِ CGI استفاده کردند که بیشتر شبیه گرافیک کنسولهای قدیمی بهنظر میرسید؛ این ترکیب با کارگردانی ضعیف اکشن، من را از صحنهها جدا میکرد. در مجموع، این فیلم گام اشتباهی است در مسیری که میتوانست یک کالتِ دستکم سرگرمکننده باشد؛ فیلمنامهٔ درهم، طراحی بدلکاری ضعیف و جلوههای نهچندانخوب، مانع از بهرهبردن فیلم از پتانسیلش شدند. چیز واقعاً فاجعهآمیزی در آن نیست، اما بهاندازهٔ کافی معمولی است که تجربهای خنثی باقی بگذارد. نتیجه: ضعیف.
بد نیست، اما با آن ارتباط برقرار نکردم. نیکلاس کیج بازیبازیِ مناسبی برای دراکولا دارد و طبق انتظار من خوب بود؛ هولت و آکوافینا هم قابلقبولاند، هرچند از آکوافینا اجرایهای بهتری هم دیدهام. به نظرم فیلم میبود بهتر است حول محور کیج ساخته میشد تا هولت. داستان با من ارتباط برقرار نکرد و سرگرمی لازم را برایم فراهم نکرد؛ بیشتر صرفاً به تماشای چیزی نشستم تا درگیرش شوم. طنز هم میتوانست قویتر باشد. تلاش را تحسین میکنم، اما رنفیلد برای من کار نکرد.
نیکلاس کیج بار دیگر ثابت میکند که میتواند هر نقشی را بدون مشکل ایفا کند و در این فیلم هم در نقشش موفق است. او بازیگری با استعدادهای متعدد است. از فیلم لذت بردم؛ سرگرمکننده بود.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران