داستان فیلم پس از اتفاقات قسمتهای قبلی روایت میشود؛ جایی که وودی، باز لایتیر، جسی و سایر اسباببازیها با چالشی کاملاً جدید روبهرو میشوند. ورود فناوریهای مدرن و ابزارهای الکترونیکی به زندگی کودکان، جایگاه اسباببازیهای سنتی را تهدید میکند. در این میان یک وسیله هوشمند جدید به نام «لیلی پد» توجه کودکان را به خود جلب میکند و اسباببازیها باید برای اثبات ارزش دوستی، تخیل و بازیهای واقعی تلاش کنند.
داستان فیلم پس از اتفاقات قسمتهای قبلی روایت میشود؛ جایی که وودی، باز لایتیر، جسی و سایر اسباببازیها با چالشی کاملاً جدید روبهرو میشوند. ورود فناوریهای مدرن و ابزارهای الکترونیکی به زندگی کودکان، جایگاه اسباببازیهای سنتی را تهدید میکند. در این میان یک وسیله هوشمند جدید به نام «لیلی پد» توجه کودکان را به خود جلب میکند و اسباببازیها باید برای اثبات ارزش دوستی، تخیل و بازیهای واقعی تلاش کنند.
داستان اسباببازی ۵ بازگشتی دلگرمکننده به این فرنچایز محبوب است که نوستالژی را با روایت تازهای ترکیب میکند. انیمیشن چشمنواز است، بازیگران صدا اجراهایی درخشان ارائه میدهند و عمق احساسی آن حتی با فیلمهای اصلی رقابت میکند. تماشای آن برای خانوادهها و طرفداران انیمیشن واجب است.
سری فیلمی که میتوانست با داستان اسباببازی ۳ پایانی بینقص داشته باشد، اینبار هم با یک دنباله دیگر خرابکاری نکرده...
داستان اسباببازی ۵ بازگشتی دلگرمکننده به این فرنچایز محبوب است که نوستالژی را با روایت تازهای ترکیب میکند. انیمیشن چشمنواز است، بازیگران صدا اجراهایی درخشان ارائه میدهند و عمق احساسی آن حتی با فیلمهای اصلی رقابت میکند. تماشای آن برای خانوادهها و طرفداران انیمیشن واجب است.
سری فیلمی که میتوانست با داستان اسباببازی ۳ پایانی بینقص داشته باشد، اینبار هم با یک دنباله دیگر خرابکاری نکرده است.
خلاصه کوتاه (بدون اسپویل):
فیلمی خوب که از نظر من بیشتر شبیه «درونبهدرون» (Inside Out) است؛ یعنی بیش از آنکه روی ماجراجویی اسباببازیها تمرکز کند، روی تلاش آنها برای تاثیرگذاری بر زندگی بانی و مسائل انسانی تمرکز دارد. جسی بهعنوان قهرمان نقش قویای دارد، اما بسیاری از اسباببازیهای دیگر — بهویژه گروه قدیمی «اسباببازیهای اندی» — نقش چندانی در داستان ندارند. فیلم تصویری بسیار احساسی و ملموس از احساسات کودکی که تلاش میکند دوست پیدا کند و نقش گاه دشوار والدین در این مسیر ارائه میدهد؛ اما کمتر حس «ماجراجویی اسباببازیها» را دارد. در کل توصیهاش میکنم، ولی حس میشود کمی متفاوت است.
بررسی کامل (حاوی اسپویلهای کلی):
جسی نقش یک قهرمان جدید را بسیار خوب ایفا میکند و هرچند نقش باز برای خط اصلی داستان چندان تعیینکننده نیست، اما پویایی جسی و باز بهخوبی کار میکند — مشابه رابطه وودی و باز در فیلمهای قبلی.
ایده اصلی داستان جذاب است: دستگاههای الکترونیکی چگونه دید و رفتار نسبت به اسباببازیها را در زندگی کودکان تغییر میدهند؟ خوشحالم که فیلم کاملاً در مسیر «دستگاههای الکترونیکی بدند» نرفته است.
هر یک از فیلمهای داستان اسباببازی با ریتمی آرام شروع کردهاند تا بخشهای احساسی ضربهاش را بزنند و اینجا هم ایده «چطور یک اسباببازی جدید زندگی ما را تغییر میدهد؟» دوباره استفاده شده — همان ایدهای که در قسمت اول هم بود. این مسئله باعث شده فیلم کمی تکراری بهنظر برسد و یکی از دلایلی است که میگویم فیلم بهنوعی «ایمن» است.
نگرانیها، واکنشها و تلاشهای جسی و باز برای آرام کردن دیگران شباهت زیادی به تلاشهای وودی برای آرام کردن اسباببازیها درباره باز در فیلم اول دارد.
بهطور کلی، تعداد زیاد اسباببازیها باعث شده که جز چندتایی مثل جسی، بولی، باز و تازهواردها، بقیه نقش مهمی در خط داستانی نداشته باشند؛ اکثرشان بیشتر فیلم را تماشا میکنند و فقط در آغاز و پایان چند دیالوگ کوتاه دارند. به همین دلیل آغاز فیلم نسبت به قسمت اول ضعیفتر و کمتاثیرتر بهنظر میرسد؛ گروه اسباببازیهای اندی بیشتر شبیه یک تیم نزدیک و متحد بهنظر میرسیدند، در حالی که این فیلم بیش از همه «فیلمی درباره جسی» است. اشتباه نکنید — من جسی را دوست دارم؛ این فیلم برای جسی فیلم خوبی است — اما بهخاطر همین تمرکز، یکسوم ابتدایی فیلم کندتر و کمتأثیرتر از قسمت اول احساس میشود، با وجود اینکه اساساً از همان طرح استفاده شده است.
یکسوم میانی فیلم تفاوت زیادی دارد. باز هم نشان میدهد چگونه زندگی کودک با چیزهای جدید تغییر میکند، اما با مشکلات متفاوت. اسباببازیها بیشتر درباره وضعیت یاد میگیرند. گذشته جسی جزئیات بیشتری پیدا میکند و نشان میدهد چطور آن گذشته باعث تروما و شکلگیری شخصیت او شده است. این بخش بیشتر شخصیتهای تازه را معرفی میکند که همراه با جسی در واقع قهرمانان اصلی فیلماند. آنها بهاندازه «اسباببازیهای اندی» بامزه یا جالب نیستند، اما وقتی مرحلهٔ معرفی سنگین تمام میشود، برای پیشبرد داستان خوب عمل میکنند.
یکسوم پایانی جایی است که فیلم بیشترین بار احساسی را دارد؛ همه چیز کنار هم قرار میگیرد و شخصیتهای تازه وارد نقش خود را نشان میدهند. از نظر سرگرمی خالص، این بخش قویترین قسمت فیلم است و طبیعتاً شامل بیشترین بخشهای «اکشن» نیز هست.
فیلم در چه چیزهایی موفق است؟ بسیاری از بخشهای آن بهنظرم برای بزرگسالان/والدین ساخته شدهاند، چون به خوبی نشان میدهد «پذیرفته شدن» و «پیدا کردن دوستان خوب» برای کودکان چقدر میتواند دشوار باشد. والدین تلاش میکنند به فرزندانشان کمک کنند و دیدن تلاش و گاه شکست آنها ضربهٔ عاطفی بیشتری وقتی از زاویهٔ والدین دیده شود، دارد. البته این پیام برای کودکان هم قابلفهم است، اما فیلم از منظر نگرانی و همدلی والدین تأثیر قویتری دارد — شاید این صرفاً دیدگاه من باشد.
نکات منفی چیست؟ بهنظرم فیلم بهمراتب کمتر «خندهدار» است. شوخیهای پرطنز کمتری دارد و بار عاطفی بیشتر از غم و دلواپسی میآید. این ذاتاً بد نیست، اما بخش از طنزِ خاص داستان اسباببازیها که بهخاطر ماهیت اسباببازیها ممکن میشد (مانند باز شدن بدنهٔ آقای سیبزمینی، یا وودی که با دست جداشدهٔ باز دست تکان میدهد) اینجا کمرنگتر است. این فیلم لبخند میآورد، اما کمتر باعث خندهٔ بلند میشود — بهویژه اگر با فیلمهای کاملاً کمدی مقایسه شود.
در واقع حس کلیام این است که کل فیلم شبیه «درونبهدرون» است، با این تفاوت که اسباببازیها نقش «احساسات» را بازی میکنند و تمرکز کمتری روی آنچه پیشتر بهعنوان «داستان اسباببازی» میشناختیم دارد، مخصوصاً بهخاطر تمرکز قویتر روی شخصیتهای انسانی.
جمعبندی: فیلم شبیه «درونبهدرون» است؛ فیلم خوبی است، جسی قهرمان قدرتمندی است، احساسات شدید و واقعی نشان داده میشود و من نسبت به شخصیتهای اصلی هم همدلی داشتم. اما بهنظرم فیلم بیش از آنکه روی ماجراجوییها و طنزِ مرسوم مجموعه سرمایهگذاری کند، بر غم و دلسوزی نسبت به بانی تکیه کرده است. به نظرم فیلم خوب است، اما در میان بهترینهای «داستان اسباببازی» قرار نمیگیرد. از نظر تصویری هم طبیعتاً چشمگیر است؛ پیکسار اینبار بهخصوص در نمایش گیاهان و حیوانات واقعگرایانه تلاش زیادی کرده است.
اصلاً نمیتوانم دقیق بگویم؛ اولاً احساس میکردم بخش پایانی احساسی تاثیر زیادی روی دید مثبتم گذاشته که نتوانست کاملاً ضعفهای آغاز را جبران کند. با این حال، در کل فیلم خوبی است.
با وجود پیام روشن و مؤثر، این فیلم از نظر من بهترینِ فرنچایز نیست — در بسیاری جهات یادآور فیلمی شد که برایم جذابتر بود: «رون اشتباه میرود» (Ron’s Gone Wrong, 2021). بانی دختری تنهاست که هنوز با اسباببازیهایش بازی میکند و به همین خاطر از سوی همکلاسیهای فناوریدوستش مسخره میشود. ناامید، والدینش برایش یک «لیلیپد» میخرند که قرار است او را در گروه اجتماعی قرار دهد و محبوبیت بیاورد و خیلی زود او را به مهمانی خواب هم دعوت میکنند. بانی جسی و بلیز را همراه خود میبرد و روز بعد با دلشکستگی برمیگردد، چون میفهمد عشقش به آن اسباببازیها منبع رنجش اوست.
لیلیپد تصمیم میگیرد وارد عمل شود و پیامهای او را دستکاری میکند تا اسباببازیها را در یک جعبه در گاراژ محبوس کند. آنوقت است که وودی را برای کمک میفرستند. وودی و دوستانش باید راهی پیدا کنند تا همرزمان جعبهایشدهٔ خود را آزاد کنند و پیش از آنکه لیلیپد آنها را به فروش خیریه بسپارد، جایگاهشان را دوباره در قلب بانی بازگردانند. «اسمارتـی پنـتز» (یک گجت دیجیتال قدیمی که باتری ندارد و کنار گذاشته شده) ممکن است کلید موفقیتشان باشد؛ این متحدان نامحتمل باید با هم کار کنند تا برای بانی دوستی واقعی و پایدار پیدا کنند.
شاید بهخاطر شخصیتپردازی کمی بیشازحد احساسی بانی باشد، اما فیلم گاهی دیر شروع میشود و وقتی هم شروع میکند، فراموش میکند که بزرگشدن شامل کنار گذاشتن چیزها — چه واقعی و چه استعارهای — هم میشود. همهٔ ما اسباببازیها، آلبومها یا لباسهایی داریم که تا مدتها به آنها چسبیدهایم و نهایتاً آنها را کنار میگذاریم؛ رشتههای احساسیای که فیلم میخواهد بزند برای من تا حدی ضدِ شهودی عمل کرد. البته فیلم نقدی هم بر تمایل جامعه به تکیهٔ بیشازحد بر تکنولوژی ارائه میدهد و اینکه چگونه این وابستگی ما را از لذتها و مخاطرات واقعی رشد با آدمهای واقعی جدا میکند، اما پایان کمی این نقد را ساده و راحت حل میکند. همچنین طنز کمتر از حد معمول است. با این وجود فیلم سرگرمکننده است و ماجراهای زیادی دارد، اما شاید اکنون فقط وودی و همقطارانش نباید کنار گذاشته شوند؟
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران