کاوشگر مشهور "آلان کواترمین" به همراه زنی که در جستجوی پدرش است، به جنگلهای آفریقا می روند. آنها توسط قبیله ای ستیزه جو و یک کاوشگر آلمانی تحت تعقیب قرار میگیرند و...
کاوشگر مشهور "آلان کواترمین" به همراه زنی که در جستجوی پدرش است، به جنگلهای آفریقا می روند. آنها توسط قبیله ای ستیزه جو و یک کاوشگر آلمانی تحت تعقیب قرار میگیرند و...
یک هجوی تمامعیار از ایندیانا جونز با ریچارد چمبرلین و شارون استون
در اوایل قرن بیستم، یک زن بلوند زیبا به نام جسی هاستون (با بازی شارون استون) شکارچی-ماجراجوی سفیدپوست آلن کواترماین (ریچارد چمبرلین) را برای یافتن پدر گمشدهاش که در اکتشافی برای پیدا کردن معادن افسانهای پادشاه سلیمان در جنوبشرق آفریقا ناپدید شده، استخدام میکند. هربرت لوم و جان ریچز-دیویس در نقشهای منفی حضور دارند.
سالها...
یک هجوی تمامعیار از ایندیانا جونز با ریچارد چمبرلین و شارون استون
در اوایل قرن بیستم، یک زن بلوند زیبا به نام جسی هاستون (با بازی شارون استون) شکارچی-ماجراجوی سفیدپوست آلن کواترماین (ریچارد چمبرلین) را برای یافتن پدر گمشدهاش که در اکتشافی برای پیدا کردن معادن افسانهای پادشاه سلیمان در جنوبشرق آفریقا ناپدید شده، استخدام میکند. هربرت لوم و جان ریچز-دیویس در نقشهای منفی حضور دارند.
سالها پیش کلیپهایی از «معادن پادشاه سلیمان» (1985) دیده بودم و آن را یک تقلید کمیک از «غارتگران صندوقچه گمشده» (Raiders of the Lost Ark، 1981) دانستم؛ فیلمی که بهواسطه موفقیتش الهامبخش چند تقلید فوری شد، مثل «رومانس با سنگ» (Romancing the Stone، 1984) و «فایروالکر» (Firewalker، 1986). خوشبختانه سرانجام تصمیم گرفتم فرصتی به این فیلم بدهم، چون با اینکه تقلیدی است از «Raiders»، تا اینجا بهترینِ نمونههای مشابهی بوده که دیدهام. حداقل به اندازه «مومیایی» (The Mummy، 1999) سرگرمکننده است، هرچند بهاندازه آن بلاکباستر نیست.
قبل از دیدن، باید برای یک هجوی درجهی B و شیطنتهای اغراقآمیز آن آماده باشید. بله، این مثل ایندیانا جونز است، اما اغراقآمیزتر و با بودجهای کمتر. اگر با این فضا همراه شوید، فیلمی بسیار سرگرمکننده و شاداب است؛ رنگارنگ، کارتونی و هیجانانگیز با لوکیشنهای چشمگیر آفریقایی. فیلم برای خنداندن تلاشی مضاعف میکند: آبشار ویکتوریا، عبور از جنگل، شلوغی بازار، ماجراهای قطار بخار، حیوانات وحشی (شیرها، کروکودیلها، مارها و عنکبوت عظیم)، آدمخواران تهدیدآمیز، ملکهجنی زشت، مردابهای مرگبار، غارهای دوزخی و غیره. اشاره کنم که عنکبوت تنها چند درجه از آن آشفتگی طنزآلود بالاتر است که شبیه به چیزی است که در «جزیره گیلیگان» میبینید.
از نظر نقش زنانه، شارون استون پیش از شهرتش فوقالعاده است و من حتی طرفدار جدی او هم نیستم. سازندگان زیبایی او را بهشیوهای محتاطانه نشان میدهند و لباسهایش کوتاهتر و کوتاهتر میشود؛ او پاهای باشکوهی دارد.
فیلم ۱ ساعت و ۴۰ دقیقه زمان دارد و در زیمبابوه فیلمبرداری شده است.
نمره: B+
---
رمانهای «She» و «King Solomon’s Mines» از اچ. رایدر هگارد در طول سالها الهامبخشِ ماجراجوییهای اکشن متعدد بودهاند، اما بعید میدانم حتی خودِ او از این تلاشهای مشتقشده رضایت داشته باشد. فیلمی که بیشتر به سبک «Carry on Quatermain» نزدیک است: با «جسی» (شارون استون) آشنا میشویم که در تلاش است پدر گمشدهاش را پیدا کند. او به جنگلهای کهن شیبا رفته بود تا معادن افسانهای پر از جواهرات را بیابد. جسی از کمک شکارچی افسانهای «کواترماین» (ریچارد چمبرلین) استفاده میکند و آنها راهی مأموریت میشوند. در این میان، سرهنگ خودبزرگبینِ بوش «بوکنر» (هربرت لوم) هم خدماتِ دغلکارانه «دوقاتى» (جان ریچز-دیویس) را برای همان هدف بهکار گرفته و رقابتی شکل میگیرد.
با انصاف در مورد چمبرلین باید گفت که او قهرمانی به سبک استوارت گرنجر، هریسون فورد یا سر سداریک هاردویک نیست، اما در این فیلم بهنظر میرسد از حضور در این آشوب لذت میبرد و مرتبا دینامیتهایش را به این طرف و آن طرف پرتاب میکند. لوم هم در نقش خود اغراق میکند مثل دوران اوج «پلنگ صورتی». اما مشکل اصلی از شارون استون است؛ بهنظر نمیرسد او با روح این ماجراجویی همراه باشد. نه هیجان کارن آلن را دارد و نه وقاری اندکی بیاعتنا مثل دبورا کر؛ و در کل خیلی کمکی به فیلم میکند. جان ریچز-دیویس هم همیشه در این نوع نقشها مثل ماهی در آب است و با انرژی حاضر میشود؛ حتی بیشتر از بعضی کروکودیلهای واقعی که در فیلم با ترکیبی از آرشیو و جلوههای زمان واقعی نشان داده شدهاند.
فیلم با حجم زیادی از ماجراها سریع آغاز میکند، اما جلوههای کامپیوتری آن نسبتاً آشکارند و پایانبندیای دارد که انگار التماس میکند برای یک قطعهٔ موسیقی. از نظر سرگرمکنندگی، به شکلی نابجا لذتبخش است، اما هرگز نمیتوان آن را فیلمی «خوب» نامید.
---
«معادن پادشاه سلیمان» (1985) فیلمی داستانی در ژانر اکشن-ماجراجویی است. در طول صد دقیقهی فیلم میتوانستم واقعیت فرضی عنوانش را بپذیرم — اگر فقط از درون منطقی میبود. سؤال واضح اول این است که چرا معادنِ همنامِ پادشاه اسرائیل باید در آفریقا باشند؟
این پرسش مدتها پیش از انتشار فیلم مطرح شده بود. طبق کتاب مقدس، پادشاه سلیمان طلای خود را از اوفیر وارد میکرد؛ سرزمینی که جان میلتون در «گمشدگان بهشت» (Paradise Lost) آن را با سُفالا در موزامبیک شناسانده است. اولاً، هم کتاب مقدس و هم «گمشدگان بهشت» به همان اندازه داستانیاند که «معادن پادشاه سلیمان» داستانی است. دوم اینکه اگر طلای سلیمان از اوفیر آمده، آن معادن در اختیار محلیها یا دستکم حکمرانان آنها بوده، نه سِرزمینِ خودِ سلیمان. سوم اینکه در فیلم معادن الماس نشان داده میشود؛ که این هم پارادوکس دیگری است.
فیلم در زیمبابوه فیلمبرداری شده — جایی که در ۱۸۷۱ کاشف آلمانی کارل موخ بر این باور شد که خرابههای گرِیت زیمبابوه کارِ فنیقیها یا مستعمرهنشینان اسرائیلی است، شاید حتی به دستور سلیمان. موخ، باستانشناس بریتانیایی جیمز تئودور بنت و دیگران فکر میکردند مردم بومی آفریقا خیلی نادان یا تنبل بودهاند که نتوانستهاند آن شهر باستانی را بسازند. دیوید راندال-مکآیور، جی. اف. شوفیلد و جرترود کتون-تامپسون سرانجام نشان دادند که این دیدگاه اشتباه است.
فیلم هیچیک از این نکات را مطرح نمیکند. از یک سو این موضوع اصل فرضیه را نقض میکند؛ از سوی دیگر سازندگان هم دیدگاه چندان مثبتی نسبت به غیرسفیدپوستان نداشتند. به نقش کاسم توجه کنید، که توسط بازیگری اسرائیلی، شایک اوفیر، اجرا شده است. قهرمان، آلن کواترماین، و علاقهمندی عشقیاش، جسی هاستون، کاسم را «سوار شتر» و «آدم عمامهای» خطاب میکنند و سپس بهطور غیرمستقیم باعث مرگ او میشوند — کاسم از نگه داشتن طولانی یک چوب دینامیت که کواترماین روشن کرده میمیرد.
حتی آفریقاییهای «خوب» هم سوژه شوخیاند. همراه سیاهپوست کواترماین، امبوپو (با بازی کن گامپو)، قرار است در نهایت رئیس قبیلهای بزرگ شود — اما «او به هیچ چیز حرکتکنندهای که علف نخورَد اعتماد ندارد.» لذا وقتی کواترماین و جسی با ماشین میروند، امبوپو جلوی آن میدود. و وقتی سوار قطار میشوند — واقعاً روی قطار — امبوپو از ترس چشمهایش را میپوشاند.
دیدگاه سازندگان نسبت به آفریقاییهای بومی به شکل واضحی با معرفی قبیلهٔ اوبوگوا تثبیت میشود؛ قبیلهای که اعضای آن عملاً وارونه زندگی میکنند.
تصویرسازی فیلم از آدمخواری اما بهتر از اینها ارائه میشود چرا که آنقدر مضحک است که آشکارا نمیتوان پذیرفت سازندگان فکر کردهاند اینچنین اتفاق میافتد. کواترماین و جسی را در یک دیگ آشپزی غولآسا میاندازند. آنها با تکاندادن دیگ و واژگونکردنش فرار میکنند. صحنهٔ غلت خوردن دیگ از سراشیبی و افتادن بازیگران داخل آن فوقالعاده است — و نماهای افتادن آنها درون دیگ واقعاً دیدنیاند — و این در مورد فیلمی گفته میشود که بهخاطر فیلمبرداری، لوکیشنها و جلوههای عملیاش از بسیاری نمونههای اخیر ژانر بهتر بهنظر میرسد.
«معادن پادشاه سلیمان» میتوانست از این عناصر بیشتر داشته باشد. این کافی نیست که هیچکس نباید فیلم را جدی بگیرد — سازندگان باید مطمئن میشدند که هیچکس هرگز آن را جدی نخواهد گرفت.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران