هنگامی که ادنا هشتادساله به طرز مشکوکی ناپدید میشود، فرزندش کی و نوهاش سم به خانه قدیمی و در حال تخریب خانوادگیشان میروند و سرنخهایی از وخیمشدن بیماری زوال عقل او پیدا میکنند. زمانی که ادنا به همان شکل مرموزی که گم شده بود پیدا میشود، نگرانی کی از این که ادنا نمیخواهد یا نمیتواند بگوید کجا بوده است با شور و شوق گستاخانه سم نسبت به بازگشت او در تضاد قرار میگیرند. بااینحال، هر چه رفتار ادنا بیثباتتر میشود، کی و سم بیشتر احساس میکنند که نیرویی مرموز در خانه وجود دارد و کنترل ادنا را در اختیار گرفته است…
هنگامی که ادنا هشتادساله به طرز مشکوکی ناپدید میشود، فرزندش کی و نوهاش سم به خانه قدیمی و در حال تخریب خانوادگیشان میروند و سرنخهایی از وخیمشدن بیماری زوال عقل او پیدا میکنند. زمانی که ادنا به همان شکل مرموزی که گم شده بود پیدا میشود، نگرانی کی از این که ادنا نمیخواهد یا نمیتواند بگوید کجا بوده است با شور و شوق گستاخانه سم نسبت به بازگشت او در تضاد قرار میگیرند. بااینحال، هر چه رفتار ادنا بیثباتتر میشود، کی و سم بیشتر احساس میکنند که نیرویی مرموز در خانه وجود دارد و کنترل ادنا را در اختیار گرفته است…
«Relic» تنها یک فیلم ترسناک بهطرز تأثیرگذاری وهمآور از اولین ساختهٔ کارگردان ناتالی اریکا جیمز نیست؛ این فیلم آزمونی است از دلبستگی و عشق که در فواصل نادیده میان والدین و فرزندان نهفته است. — جیک وات
با اینکه کرونا بر تعداد فیلمهای منتشرشده در ۲۰۲۰ تأثیر گذاشت، به نظر میرسد ژانر وحشت چندان لطمهای ندیده است. کیفیت همیشه موضوعی سلیقهای است، اما امسال نمونههایی در...
«Relic» تنها یک فیلم ترسناک بهطرز تأثیرگذاری وهمآور از اولین ساختهٔ کارگردان ناتالی اریکا جیمز نیست؛ این فیلم آزمونی است از دلبستگی و عشق که در فواصل نادیده میان والدین و فرزندان نهفته است. — جیک وات
با اینکه کرونا بر تعداد فیلمهای منتشرشده در ۲۰۲۰ تأثیر گذاشت، به نظر میرسد ژانر وحشت چندان لطمهای ندیده است. کیفیت همیشه موضوعی سلیقهای است، اما امسال نمونههایی در سراسر طیف دیده شد: از آثار ضعیف و ناامیدکننده تا چند فیلم خوب و چند اثر عالی که ممکن است در لیستهای برتر سال قرار بگیرند. من دربارهٔ «Relic» زیاد نشنیده بودم، اما ایدهٔ بنیادینش توجهام را جلب کرد.
این فیلم، اولین تجربهٔ کارگردانیِ ناتالی اریکا جیمز و نخستین فیلمنامهٔ بلند او است که با همکاریِ کریستین وایت نوشته شده. با وجود بازیگران نسبتاً ناشناخته برای من، از تماشای فیلم بسیار لذت بردم. فیلمهای ترسناکِ مبهمِ دارای مضامین پنهان معمولاً برای تماشاگرِ عام محبوب نیستند: ریتم کند، سکانسهای تعلیقی که به جیپاسکِرهای معمول نمیرسند و پایانی که ممکن است توضیح کاملی ارائه ندهد و بیننده را ناخشنود بگذارد.
اما من این زیرژانر را دوست دارم، بهخصوص وقتی که بهدرستی تأثیرگذار باشد. «Relic» همهٔ عناصرِ بالا را دارد که ممکن است عدهای را به این فکر بیندازد «این منطقی نبود؛ کسلکننده بود». بسیاری انتظار یک فیلم ترسناکِ سطحی و ماورایی را دارند و در پایان ناامید میشوند. با این حال، روایت فیلم فراتر از ظاهر است و این موضوع خیلی زود در فیلم آشکار میشود. در اصل، «Relic» تصویری واقعگرایانه (و متأسفانه بیش از آنچه باید رایج است) از آنچه برای سالمندانِ برخی خانوادهها رخ میدهد ارائه میدهد و به موضوعات حساسی چون زوال عقل و رهاشدن سالمندان در خانههای مراقبت میپردازد.
فیلمنامهٔ ناتالی و کریستین از مطرح کردن چند پیام دربارهٔ این دو موضوع ابا ندارد. زوال عقل بیماری وحشتناکی است که انسان را از آنچه او را منحصربهفرد و انسانی میسازد تهی میکند و باعث فراموشیِ هویت فرد میشود. اگر والدین در دوران کودکی از ما مراقبت کردهاند، منطقی است که وقتی آنها خود دیگر قادر به مراقبت نیستند، ما از آنها مراقبت کنیم — نه تنها از روی وظیفه، بلکه چون ممکن است فرزندانِ ما روزی همین مسئولیت را برعهده گیرند. این همان چرخهٔ زندگی است.
عشق باید در هر شرایطی حاضر باشد. بخش کوچکی از زندگی شخصیام: پدربزرگم در پایان عمر دیگر آن آدم نبود؛ به تدریج از رانندگی، راه رفتن و در نهایت از تکلم بازماند. من در هفتههای آخر کمتر به دیدارش رفتم، چون نمیخواستم او را در حالی که دیگر آن آدم نبود به یاد بیاورم. خاطرات من از او پر از بهترین لحظاتی است که با او گذراندهام، نه از آن دورهٔ غمانگیز در یک خانهٔ مراقبت که او تنها گوشهٔ تخت نشسته و منتظر رفتن است... این بخش کوچکی از زندگی من است تا نشان دهم چگونه «Relic» میتواند تماشاگران زیادی را تحتتأثیر قرار دهد، اگر فیلم را با انتظارِ مناسب تماشا کنند.
بازیها در سراسر فیلم درخشان است. روبین نویِن بهخوبی میتواند هم ترسناک و هم دلپذیر باشد؛ او در نقش مادربزرگ ایدنا هم وحشتناک است و هم محرکِ احساسات که بیننده را به اشک وا میدارد. ابرازهای ریز در چهرهاش اجرای او را ارتقا میدهند. امیلی مورتیمر هم در نقش مادر، کی، فوقالعاده است؛ او باید همهٔ مراحل کنار آمدن با والد مبتلا به زوال عقل را پشت سر بگذارد: از طرد و جدایی تا پذیرش و عشق بیقید و شرط. بلا هیتکوت شاید زمان فیلمبرداری کمتری داشته باشد، اما در نقش سم بهخصوص در سکانسهای ترسناک عالی ظاهر میشود.
با این حال، همین نکته کمی به فیلم آسیب میزند. فضای خانه در غالب فیلم سرشار از تعلیق است، اما در پردهٔ سوم سطحی از وحشت ناگهانی و انتظارنرفته پدیدار میشود که بهنظرم اغراقشده است. توازن میان وحشت و درام خانوادگی در دو پردهٔ اول بهخوبی برقرار بود؛ اما بیست دقیقهٔ پایانی وارد مسیری بسیار اغراقشده، خیالی و گاهی فیزیکستیز میشود که در نهایت آن توازن نزدیکبهکمال را خراب میکند. انگار تهیهکنندگان گفتند «باید وحشت بیشتری باشد» و چند سکانس دیوانهوار و ذهنپیچ ساخته شده است. این فیلم به آنها نیاز نداشت و بهتر بود به درامی جذاب و سؤالبرانگیز پایبند میماند تا اینکه وحشتِ تحمیلی را به آن اضافه کند.
از نظر فنی، تصویربرداری چارلی ساروف بینقص است. با کمک تدوینِ دنیز هاراتزی و شان لاهیف، برداشتهای بلند توانستهاند ساختِ تعلیق را بهخوبی پیش ببرند و سطوح استثنایی از تنش ایجاد کنند. موسیقی برایان ریتزل جذاب است، هرچند جایی از فیلم اندکی نامتناسب بهنظر میرسد، اما بهطور کلی کار او لطمه نمیخورد. کنترل ریتم، زمان مناسب اجرا و پایانی زیبا، دلنشین و مرتبط از نقاط قوت فیلماند؛ هرچند برخی تماشاگران ممکن است بهدلیل اوجِ ظاهراً نهچندان رضایتبخش از دیدن آن محروم شوند.
در مجموع، «Relic» از آن فیلمهای وحشتِ معمولی نیست که منتقدان و تماشاگران را یکدست کند؛ این بار تنها انتظارات نادرست میتواند به ناامیدی بینجامد. اولین تجربهٔ کارگردانی ناتالی اریکا جیمز فاصلهٔ زیادی با یک اثر کلیشهای دارد؛ این فیلم در اصل درامی خانوادگی است با موضوع حساسی در هستهٔ آن. همراه با کریستین وایت، آنها داستانی بسیار خوب نوشتهاند؛ غمانگیز اما واقعگرایانه دربارهٔ زوال عقل و رفتار با سالمندان زمانی که دیگر نمیتوانند مستقل زندگی کنند. روایتِ قابلتأمل و پر از لایههای ضمنی به پایانی احساسی قدرتمند میانجامد، البته به شرط اینکه تماشاگر پیامهای پنهان فیلم را درک کند. امیلی مورتیمر، روبین نویِن و بلا هیتکوت هر سه اجراهای برجستهای ارائه میدهند. از نظر فنی، فیلمبرداری ماندگار و تدوین یکپارچه محیطی فوقالعاده پرتنش میسازند. با این وجود، پردهٔ سوم بیش از حد به وحشت تمایل دارد و سکانسهای غیرضروریای را شامل میشود که لحن کلی فیلم را مخدوش میکنند و پرسشهایی را مطرح میکنند که به فیلم تعلق ندارند. با این حال، بهراستی این فیلم را به علاقهمندانِ این نوع آثار توصیه میکنم—فقط انتظارهای خود را واقعبینانه نگه دارید.
امتیاز: B+
مقدمهٔ بسیار دلهرهآور؛ صحنهای پر از ناهماهنگیهای عاطفی و فیزیکی که از همان ابتدا وضعیتی را که داستان در حال شکلگیریاش است نشان میدهد و من در وضعیت یکی از شخصیتهای اصلی تردید دارم. فضای آن مکان عجیب و توصیفناپذیر است، اما قطعاً ناهنجار. این مکان هر لحظه عجیبتر و گستردهتر میشود و به نظر میرسد چیزی واقعاً با ملکِ محل زندگی شخصیتها مشکل دارد. برای شخصیتهای جانبی این کابوسی شده که هر لحظه بدتر میشود. فیلمی بهطرز ترسناکی زیبا و بهطوری ویرانگر منحصربهفرد.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران