چین، سال 1999. دوستان دوران کودکی "لیانگزی" و "ژانگ" هر دو عاشق دختر زیبای شهر "تائو" هستند. او در نهایت تصمیم می گیرد با "ژانگ" ثروتمند ازدواج کند. زندگی آنها از چین تا استرالیا و در خلال دو نسل به تصویر کشیده می شود...
چین، سال 1999. دوستان دوران کودکی "لیانگزی" و "ژانگ" هر دو عاشق دختر زیبای شهر "تائو" هستند. او در نهایت تصمیم می گیرد با "ژانگ" ثروتمند ازدواج کند. زندگی آنها از چین تا استرالیا و در خلال دو نسل به تصویر کشیده می شود...
مثل تغییر چشمانداز شهری، آدمها هم تغییر میکنند
وقتی همه اطرافم فیلم قبلی کارگردان، «A Touch of Sin»، را دوست داشتند، من دوست نداشتم. برای یک سینمادوست، نپسندیدنِ چنین فیلمی بدون دلیل نمیماند؛ احساس میکردم فرصتِ خوبی از دست رفته است. من فیلمهای هنری را دوست دارم، اما نه آنهایی را که بیهدف و خستهکننده روایت میشوند. در آن فیلم بعضی صحنهها را واقعاً دوست داشتم،...
مثل تغییر چشمانداز شهری، آدمها هم تغییر میکنند
وقتی همه اطرافم فیلم قبلی کارگردان، «A Touch of Sin»، را دوست داشتند، من دوست نداشتم. برای یک سینمادوست، نپسندیدنِ چنین فیلمی بدون دلیل نمیماند؛ احساس میکردم فرصتِ خوبی از دست رفته است. من فیلمهای هنری را دوست دارم، اما نه آنهایی را که بیهدف و خستهکننده روایت میشوند. در آن فیلم بعضی صحنهها را واقعاً دوست داشتم، اما این فیلم کاملاً متفاوت است: مهمتر از همه اینکه هر بینندهای میتواند مقصود فیلم را بدون تلاشِ بیش از حد درک کند.
فیلم سه نسل را در سه بازهی زمانی نشان میدهد تا اوجگیری اقتصادی چین را از منظر زندگی شخصی سه نفر بازتاب دهد و بهنحوی ماهرانه جنبههایی از تأثیرات ایدئولوژی کمونیستی بر آزادیهای فردی را هم مطرح میکند. نویسنده با ظرافت این موضوع را بازگو میکند—فیلم مستقیم سیستم یا حزب حاکم را حمله نمیکند، بلکه از زبان شخصیتهایی که با آن دستوپنجه نرم میکنند، به مخاطب میفهماند چرا.
روایت سه قسمت دارد. قسمت اول در سال 1999 در شهری کوچک و عقبمانده اقتصادی در چین میگذرد و داستان زنی جوان به نام تائو را دنبال میکند که در یک مثلث عشقی گرفتار است. او از روی مصلحت یکی را انتخاب میکند و دیگری با دلی شکسته شهر را ترک میکند. این بخش حدود چهل دقیقه طول میکشد؛ آشکارا کند اما بسیار واقعگرایانه است.
من در دهه 90 بزرگ شدم و فضای آن دهه—وسایل نقلیه، سبک زندگی، مناظر شهرهای کوچک—برایم یادآور دورهای بود که گذشت. هرچند تفاوتهای فرهنگیِ چین محسوس است، اما حالوهوای زمانه به خوبی منتقل شده است.
«میدانی سختترین چیز در عشق چیست؟ اهمیت دادن.»
(ترجمهٔ جملهای که در فیلم آمده است.)
قسمت دوم در سال 2014 اتفاق میافتد و وضعیت کنونی هر سه شخصیت را نشان میدهد: از نظر اقتصادی در چه وضعیتیاند و چه مشکلاتی در زندگی شخصی دارند. زندگی زناشویی تائو خوب پیش نمیرود و پسر دهسالهای دارد که از شانگهای به دیدن او میآید. آن کسی که شهر را ترک کرده بود بازگشته و به دلایلی برای زندگی میجنگد. در این پانزده سال، چین تغییرات محسوسی کرده و همان شهری که قبلاً عقبمانده بود، حالا توسعهیافتهتر شده؛ این بخش بر تغییرات شهری و تغییر خودِ شخصیتها تأکید دارد.
در اپیزود پایانی که در سال 2025 و جایی در استرالیا میگذرد، چشمانداز عوض میشود: پسربچه حالا جوانی بیست و چند ساله است که به نظر گمشده و بیریشه میرسد. رفتار او نشان میدهد که شناختی از پیشینه و نیاکانش ندارد. او که با پدرش اختلاف دارد، تصمیم میگیرد زندگیاش را به شیوهٔ خودش بسازد. از اینجا پیام فیلم هم روشن میشود: والدین مسئولاند که ارزشها، فرهنگ و سنتها را به فرزندان بیاموزند؛ ادامهٔ این مسیر به خودِ فرزندان بستگی دارد، زیرا از دست رفتن هویت میتواند به شکستهای زندگی بینجامد.
این بخش برایم جذابتر بود چون با تجربیات شخصیام شباهت داشت؛ بسیاری از خاطرات کودکی پس از بزرگ شدن بهصورت دژاوو بازمیگردند، انگار تاریخ دارد تکرار میشود. صحنهای که به طور غیرمستقیم امکان خرید اسلحه را مطرح میکند، نقدی به محدودیتهای ناشی از برخی نظامهاست؛ اسلحه بهخودیخود تهدید نیست، بلکه نمادی است از تأثیرات شرایط مشابه بر مردم. آنچه پنهان میماند اغلب کنجکاوی بیشتری برمیانگیزد، و تحمیلِ اجباریِ چیزی بر مردم گاهی ایدهٔ بدی است.
بازی همهٔ بازیگران قابل قبول است و از ایدهٔ کلی فیلم خوشم آمد، هرچند فیلمنامه در ریتم کندی دارد. در میان فیلمهای مشابه که به رفتار نسلها میپردازند، این اثر جایگاه خود را دارد اما از بهترینها نیست. تصویربرداری، طراحی صحنه، گریم و لباسها با دقت اجرا شدهاند و هر دورهٔ زمانی حس و حال متمایزی دارد؛ طراحی صوت و تصویر در کلیت قصهگویی کمکرسان است، هرچند در برخی نماها کاستیهای بصری جزئی دیده میشود.
ضعف داستانیِ فیلم در اپیزود سوم به چشم میآید: آن بخش نسبت به بقیه جدا به نظر میرسد، روایت تکهتکه میشود و قوسهای احساسی بهخوبی پرورش نیافتهاند؛ بعضی صحنهها غیرواقعی یا غیرضروری به نظر میرسند و این مسائل در تأثیرگذاری پایانی فیلم خلل ایجاد میکنند و آن حسِ عاطفی لازم را کمتر میکنند.
با وجود این کاستیها، فیلم پیام ارزشمندی دربارهٔ تغییر، جدایی و آثار ماندگار انتخابهای زندگی منتقل میکند؛ یادآوری میکند که شاید در پی رویاها از هم دور شویم، اما همیشه راهی برای بازگشت به خانه وجود دارد. فیلم برای طرفداران درامهای کند و نوستالژیک مناسب است: تماشایی است مشروط بر اینکه از ریتمِ آرام بتوانید لذت ببرید. طرفداران آثار این کارگردان احتمالاً آن را جالب خواهند یافت. من بهطور قاطع پیشنهاد نمیکنم اما از توصیهٔ کامل به نادیده گرفتنِ آن هم خودداری میکنم.
امتیاز: 7.5/10
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران