داستان فیلم درباره یک سرباز قرن شانزدهم میلادی است که درمی یابد خوی وحشی گری و اعمال ظالمانه اش او را تبدیل به شیطانی مخوف کرده است و تصمیم می گیرد آنها را از خود دور کند اما در ادامه مجبور می شود از نیروهایش کمک بگیرد تا با قدرتهای تاریکی که سرزمینش را اشغال ساخته مقابله کند…
داستان فیلم درباره یک سرباز قرن شانزدهم میلادی است که درمی یابد خوی وحشی گری و اعمال ظالمانه اش او را تبدیل به شیطانی مخوف کرده است و تصمیم می گیرد آنها را از خود دور کند اما در ادامه مجبور می شود از نیروهایش کمک بگیرد تا با قدرتهای تاریکی که سرزمینش را اشغال ساخته مقابله کند…
در انگلستان قرن هفدهم، یک جنگجوی خشن به دنبال بازیابی راه خویش است.
بعد از مدتها فرصت دیدن این فیلم را پیدا کردم. تولید فیلم قابلتوجه بود، اما در نهایت برای من اثری متوسط بود. جیمز پیورفوی نقشآفرینی خوبی داشت، اما نقش سولومون به بازیگری با هیکل قویتر نیاز داشت که این موضوع کمی تماشای فیلم را برایم خراب کرد. با این حال از بیشتر بخشهای...
در انگلستان قرن هفدهم، یک جنگجوی خشن به دنبال بازیابی راه خویش است.
بعد از مدتها فرصت دیدن این فیلم را پیدا کردم. تولید فیلم قابلتوجه بود، اما در نهایت برای من اثری متوسط بود. جیمز پیورفوی نقشآفرینی خوبی داشت، اما نقش سولومون به بازیگری با هیکل قویتر نیاز داشت که این موضوع کمی تماشای فیلم را برایم خراب کرد. با این حال از بیشتر بخشهای فیلم لذت بردم؛ لحن و ریتم اثر بسیار خوباند، اما داستان پیشبینیپذیر است.
خلاصه داستان: جنگجویی بیرحم مردانش را به شمال آفریقا میبرد. وقتی به این احساس میرسد که تقریباً شکست خوردهاند، درمییابد که روحش محکوم شده است. او فرار میکند، همه زندگیاش را رها میکند و به دنبال آیندهای آرام میگردد. او ذاتاً جنگجوست و به همین دلیل قلمروش را ترک کرده است. در فرصتی دوباره برای بازگشت به راهش، مجبور است کارِ ناممکنی را انجام دهد تا دشمنش را شکست دهد.
فضاسازی تاریک و نمناک واقعاً چهرهٔ قرون وسطایی لازم را منتقل میکند. لوکیشنها و طراحی لباسها خوب بهکار رفتهاند، پس اگر از فیلمهایی با مضمون این دوره تاریخی و بهویژه بدلکاریها خوشتان میآید، احتمالاً از این فیلم لذت میبرید. اما به نظر من فیلمی است که یکبار دیدنش کافی است؛ سرگرمکننده هست، ولی کامل به نظر نمیرسد. برای بینندگان خاصی توصیه میشود.
امتیاز: 6/10
«اگر تو را بکشم، محکوم به جهنم خواهم شد. قیمتی است که با خوشحالی میپردازم.»
«سولومون کین» به کارگردانی مایکل جی. باسِت ساخته شده و کاراکتر کین را از آثار مجلهایِ رابرت ای. هاوارد اقتباس کرده است. در این فیلم جیمز پیورفوی، ریچل هِرد-وود، پیت پَستِلویت و آنتونی ویلکز بازی میکنند. موسیقی اثر از کلاوس بِدلِت و فیلمبرداری از دن لاوستِن است.
داستان در اوایل قرن هفدهم رخ میدهد و سولومون کین (با بازی پیورفوی)، مزدوری انگلیسی، با همانند به دروِرِ شیطان مطلع میشود که راههای شریرانهاش روحش را تا ابد محکوم کرده است. او نمیخواهد ابدیت را در کنار شیطان و ابزار عذابش بگذراند؛ بنابراین فرار میکند، خشونت را ترک میکند و به پراتانتیسم رو میآورد — تا اینکه حادثهای پلید مسیر زندگیاش را به سوی بازخریدی خشن میکشاند.
کین ضدقهرمانِ ماست؛ مردی سرسخت که در نهایت با شعار «با شر، شر بجنگ» زندگی میکند. در دست پیورفوی و کارگردان، کین متجسدِ عبوس و در خود مانده است؛ فیلم سرشار از فضای تیره و مضمونی مذهبی و رازآلود دربارهٔ هنرهای سیاه است. اکشنها خوب طراحی شدهاند، خونریزی و قطع سر زیاد دیده میشود و حرکات صحنهها پرانرژیاند. تصاویر قدرتمندند — مانند قبرستانها و لانههای دِروِر — و باسِت به واقعگرایی با گلآلود و کهنه نشاندادن بازیگران اعتقاد دارد.
برخی بازیگران شناختهشده نقشهای کمکی خوبی ایفا میکنند که از امتیازات فیلم است. اگرچه پایانبندی گرههایی دارد (ضدقهرمان اصلی خیلی کوتاهآمده و رویارویی نهایی هم کماهمیت به نظر میرسد)، در مجموع فیلمی دورهای، خیالانگیز و هیجانآور است.
امتیاز: 8/10
اگر بتوانیم خطاهای بازسازی تاریخی و قابلپیشبینی بودن آشکار فیلمنامه را نادیده بگیریم، فیلم خوبی برای یک شب وقتگذرانی است.
من آثار رابرت ای. هاوارد را خوب نمیشناسم و اعتراف میکنم که «کُنان» را دوست ندارم و احساس میکنم ژانر فانتزی روزهای بهتری هم داشته است. با اینحال آنچه در این فیلم دیدم مرا راضی کرد: فیلم به اندازهٔ کافی سرگرمکننده است، اما از آن آثاری نیست که بخواهیم بارها تماشا کنیم.
سولومون کین مزدوری است که جیمز پیورفوی با تلاش خوب نقش او را ایفا کرده است. این بازیگر واقعاً برای نقش مناسب است: харизматیک هست، نه خیلی پیر و نه خیلی جوان بهنظر میرسد. پیت پَستِلویت هم حضور درخشانی بهعنوان شخصیتی باوقار و دوستداشتنی دارد. مکس فون سیدو نیز حمایت مؤثری ارائه میدهد. تنها کسی که چندان خوشم نیامد ریچل هِرد-وود بود؛ نقش او عمدتاً محدود به وضعیتی است که دائماً در خطر قرار دارد.
فیلمنامه با طرح خوبی آغاز میشود: داستان مردی ظالم که سالها غارت و جنایت کرده و سرانجام درمییابد که به جهنم میرود. از آن لحظه تلاش میکند تغییر کند، اما واضح است که اگر بخواهد واقعاً رستگار شود باید بالاخره با گذشتهاش روبهرو شود. این مرحله وقتی به وقوع میپیوندد که او باید با یک جادوگر پلید مقابله کند. مشکل بزرگ فیلمنامه این است که بهراحتی میتوان پیشبینی کرد چه اتفاقی خواهد افتاد؛ کلیت داستان پیشبینیپذیر است.
مشکل دیگر فیلم نحوهٔ بازسازی گذشته است: احساس نمیشود تیم تولید تمایلی داشتهاند که اتفاقات را دقیقاً در زمان و مکان مشخصی قرار دهند، در حالی که فیلمنامه چنین نیازی داشت. مشخص است داستان حول سالهای حدود 1650 در نواحی جنوبشرقی انگلستان، دَورسِت، اتفاق میافتد، اما طراحی صحنه، لباسها و اشیا اغلب این نکته را نادیده میگیرند. فیلمبرداری اما تصویری زیبا از مناظری مهآلود، دلگیر و نیمهویران ارائه میدهد که شاید شبیه طبیعت انگلیس نباشد اما برای فضای تیره داستان مناسب است و جو را هوشمندانه میسازد. سبکهای مبارزه، سلاحها و پوششهای بعضاً نامتجانس با دوره، صداهای تفنگهای فلتلاک شبیه تفنگهای دورانیتر و دیگر نکات ناهماهنگ از جمله خطاهای مایکل جی. باسِتاند. در عوض، اکشن بسیار است؛ مبارزاتی که به فیلم بسیار جنبوجوش میدهند، گاهی مثل ویدئوکلپی موسیقایی، و جلوههای ویژهٔ دیجیتال عالی که انواع موجودات شرور را پدید میآورد.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران