دیدن نیکلاس کیج در فیلمی که شایستگیِ تواناییهایش را دارد، خوشحالکننده است. آرکِیدیان فیلمی استثنایی در ژانر وحشت-تریلر نیست، اما آنچه انجام میدهد بهقدر کافی ماهرانه است که شایسته تحسین باشد. داستان قابل قبولی دارد که کمی مرا به یاد A Quiet Place (۲۰۱۸) میاندازد؛ مضمون اصلی دقیقاً همان نیست اما جلوههای هیولا و فضاسازی روستایی شباهتهایی دارند.
تنش با پیشروی داستان بهخوبی بالا میرود. همانطور...
دیدن نیکلاس کیج در فیلمی که شایستگیِ تواناییهایش را دارد، خوشحالکننده است. آرکِیدیان فیلمی استثنایی در ژانر وحشت-تریلر نیست، اما آنچه انجام میدهد بهقدر کافی ماهرانه است که شایسته تحسین باشد. داستان قابل قبولی دارد که کمی مرا به یاد A Quiet Place (۲۰۱۸) میاندازد؛ مضمون اصلی دقیقاً همان نیست اما جلوههای هیولا و فضاسازی روستایی شباهتهایی دارند.
تنش با پیشروی داستان بهخوبی بالا میرود. همانطور که در فیلمهای بقا-محور معمول است، میدانیم موجودات بالاخره نفوذ خواهند کرد و بخش جذاب ماجرا آن چیزی است که پس از ورودشان رخ میدهد. در مسیر داستان با شخصیتهای کلیدی بیشتر آشنا میشویم، از جمله نقش پدرِ کیج. غیبت مؤثر او در میانه فیلم و بازگشتش نزدیک پایان کمی ناامیدکننده است، اما با توجه به اینکه فیلم عنصری از بلوغ و رشد را هم دارد، قابلقبول است.
بازی بازیگران در کل قابلقبول است و میتوان با مصیبت خانواده موقتیِ کیج همذاتپنداری کرد. جلوههای موجودات هم تا حدی مؤثرند، اما بهنوعی آنقدر ترسناک یا تهدیدآمیز به نظر نمیرسند که حس یک وحشت واقعی پس از آخرالزمان را القا کنند. فکر میکنم آشکار کردن ماهیت دقیق آنها از همان اوایل هم اشتباه بود و باعث شد فرصتِ فاشسازیها و پریدن از ترس (jump scare) از بین برود.
با این همه، آرکِیدیان در اکثر جهات تماشای ارزشمندی است و میارزد که آن را به لیست فیلمهای وحشت/تریلرتان اضافه کنید. قطعاً ارزش دیدن دارد.
خُب، میدانم نباید این کار را میکردم، اما واقعاً از این فیلم خوشم آمد. موجوداتِ شبگردِ بهنحو جدی تهدیدآمیزی هستن، بنابراین هر شب پدر (نیکلاس کیج) باید خودش و دو پسرش، جوزف (جیدن مارتل) و توماس (مکسول جنکینز)، را در خانه زندانی کند و امیدوار باشد سنگربندیشان تا صبح دوام آورد. نمیگویم ایدهٔ اصلی نو است، اما ریتم فیلم خوب است: توماس که عاشق است کمی زیادی به این هیولاهای شبزی نزدیک میشود، پدرش زخمی میشود و این باعث میشود جوزف — که مغز متفکر خانواده است و در تمام مدت مرا به دن ردفلیچ یادآوری میکرد — تدابیر زیرکانهای برای زنده نگهداشتن همه پیدا کند.
نقش کیج تقریباً کمرنگ است که در اینجا ایرادی ندارد، چون دو پسر و دوستدختر «شارلوت» (سِیدل سُوِرال) بهخوبی فیلم را پیش میبرند و در یک و نیم ساعت سرگرمکننده حرکت را حفظ میکنند. جلوههای بصری بهترین نیستند، اما فضاهای خفهکننده، تبرزنی مکرر، کند و کاو نسبی و کمک یک فریزر صندوقی خوب جواب میدهند. شاید بعداً یادت نماند و اینکه چه ربطی به آرکادیا دارد هم سؤالبرانگیز است، اما برای سینمای سبک و تابستانی، خوب جواب میدهد.
بهعنوان طرفدار دیرپای نیک کیج، با توقعات بالا سراغ آرکِیدیان رفتم. تریلر امیدوارکننده بود و نویدِ داستانی آشنا با پتانسیلِ جهتهای تازه را میداد. اما فیلم شبیه دو فیلم متفاوت در یک قالب بود؛ هر دو بخش را جداگانه دوست داشتم اما ترکیبشان خوب از آب درنیامد.
بخش اول فیلم لحن زمینگیر و واقعگرایانهای دارد و داستانی جذاب میسازد. نیک کیج اجرای محکمی دارد و نقش را با باورپذیری ایفا میکند. اما روایت ناگهان به قلمروی آبسورد میلغزد و عناصری را وارد میکند که در جهانِ برقرارشده نامتجانس بهنظر میرسند. برای مثال، صحنههای زمینی که شخصیت کیج با مشکلات شخصی دستوپنجه نرم میکند، ناگهان با رویدادهای عجیب و فراجهانی تقاطع مییابند که انسجام فیلم را مختل میکنند.
بخش واقعگرایانه به بررسی مسائل دنیای واقعی شخصیت کیج میپردازد و توسعهٔ شخصیت و عمق عاطفی قویای دارد. در مقابل، عناصر آبسورد با موجوداتی همراهاند که گویی از ژانری دیگر آمدهاند و با لحن اولیه فیلم در تناقضاند. ترکیب موفقِ واقعی و آبسورد امکانپذیر است، اما آرکِیدیان در رسیدن به این تعادل ناکام است. موجودات بهخوبی در جهان ساختهشده جا نمیافتند و سؤالات زیادی بیپاسخ میمانند. فقدان انسجام میان دو بخش روایت، تماشاگر را از همراهی کامل بازمیدارد.
فیلم سؤالات جالبی دربارهٔ ماهیت واقعیت و ادراک مطرح میکند اما پاسخها یا پیوندهای رضایتبخشی ارائه نمیدهد. با وجود کاستیهای روایی، بازیها قابلقبول و فیلمبرداری چشمگیری دارد؛ اجرای نیک کیج از نکات برجسته است و فیلمبرداری فضای هر دو جنبهٔ زمینی و سوررئال را بهخوبی ثبت کرده است. آرکِیدیان مجموعهای از مؤلفههای قوی دارد که نتوانستهاند به یک کل یکپارچه تبدیل شوند؛ بازیها و فیلمبرداری ستودنیاند اما روایت خردشده پتانسیل فیلم را تضعیف میکند. برای بهتر شدن، نیاز به پیوندی روانتر بین عناصر واقعگرایانه و آبسورد و پاسخهای روشنتر به سؤالات مطرحشده بود. با این وجود، فیلم لحظاتی جذاب دارد و برای طرفداران نیک کیج و سینمای تجربی ارزش تماشا دارد.
پایانبندیِ فیلم بهگونهای کلاسیک یادآور دوران جنگ سرد است. چه فیلمی عالی بود. جملهٔ «برای تو امن نیست» صحنهٔ دوستداشتنیای بود. نالهٔ کوتاهی در پایان شنیده میشود؛ چه پسر خوبی! فیلم بعضی کلیشههای معمول را میشکند؛ از جمله مواردی که بالاتر ذکر شد و نبود مثلث عشقی. ایدهٔ بازیِ آخرالزمانی دهثانیهای عالی بود. نیازی نیست هیچیک الزاماً حقیقت داشته باشند؛ آیا هر دو بر واقعیت مبتنیاند؟ انگار چیزی حسابی خراب شده بود.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران