«ناتالی» (دیاز)،«دیلن» (باریمور) و «الکس» (لیو)، برای مردی به نام «چارلی» (با صدای فورسایت) کار می کنند که هرگز با کارمندان خود رو در رو ملاقات نمی کند. در مأموریت این بار، «اریک ناکس» (راکول)، یکی از نوابغ فن آوری های الکترونیک ربوده شده و «راجر کوروین» اهریمنی (کوری) مظنون شماره ی یک تلقی می شود...
«ناتالی» (دیاز)،«دیلن» (باریمور) و «الکس» (لیو)، برای مردی به نام «چارلی» (با صدای فورسایت) کار می کنند که هرگز با کارمندان خود رو در رو ملاقات نمی کند. در مأموریت این بار، «اریک ناکس» (راکول)، یکی از نوابغ فن آوری های الکترونیک ربوده شده و «راجر کوروین» اهریمنی (کوری) مظنون شماره ی یک تلقی می شود...
چارلیز انجلز یک بهشت کمپی و نابخشودنی برای شوآفهای نمایشی است. تبدیل سریال تلویزیونی کلاسیک به فیلم سینمایی در سالهای ابتدایی این قرن داشت به یک روند معمول بدل میشد، اما حفظ جذابیت بصری منبع اصلی اغلب با نیاز به جذب مخاطب عام تداخل پیدا میکند. آیا بینندگان نسخه اصلی «چارلیز انجلز» این ادامه سینمایی را تماشا میکردند؟ احتمالاً نه. بنابراین مکجی—که از لقب «افسانهای»...
چارلیز انجلز یک بهشت کمپی و نابخشودنی برای شوآفهای نمایشی است. تبدیل سریال تلویزیونی کلاسیک به فیلم سینمایی در سالهای ابتدایی این قرن داشت به یک روند معمول بدل میشد، اما حفظ جذابیت بصری منبع اصلی اغلب با نیاز به جذب مخاطب عام تداخل پیدا میکند. آیا بینندگان نسخه اصلی «چارلیز انجلز» این ادامه سینمایی را تماشا میکردند؟ احتمالاً نه. بنابراین مکجی—که از لقب «افسانهای» با احتیاط استفاده میکنم—تصمیم گرفت تمام و کمال به سبک هالیوود نزدیک شود، اکشنهای جاسوسی پیشین را درآغوش کشید و یکی از کمپیترین لذتهای گناهآلود تاریخ ساخت.
میتونم داستان را تعریف کنم؟ قاعدتاً نه. خط داستانی از تزریق لب دیاز و بوتاکسهای بیمورد هم نازکتر است. سه «فرشته» که بهطور خصوصی برای یک میلیونر کار میکنند مأمور بررسی غول فناوری رد استار میشوند. اتفاقاتی میافتد، یک پیچش داستانی قابلپیشبینی رخ میدهد و موسیقی غران پروجدی و فت بوی اسلیم گوشها را قلقلک میدهد.
بگذارید صادقانه بگویم: من عاشق چارلیز انجلز هستم؛ فیلمی که برایم بسیار عزیز است و بخش مهمی از دوران کودکیام بود. شاید همین یکی از دلایل گرایش شدید همجنسگرایانهام باشد—بیپرده عرض کنم. بباریمور، دیاز و لیو که در لباسهای چرمی تنگ مثل صحنههای «ماتریکس» در حرکت آهسته، یک «مرد باریک و ترسناک» را مرتباً لگد میزنند؛ وقتی در کنار هم بهعنوان یک واحد متحدِ توانمندسازِ زن عمل میکنند، چه میخواهید بگویم جز اینکه روحم شاد میشود؟
با این حال، منتقد آماتور درونم نمیتواند این فیلم را «خوب» طبقهبندی کند. چرا؟ چون خوب نیست. این تضاد میان علاقهٔ جانبدارانه و نقد منصفانه مرا در دو راهی نگه میدارد. نخست اینکه داستان بههمریخته است؛ تا آنجا که قصه تبدیل به محصولی ثانویه شده در برابر صحنههای اکشن و رقصهای طنزآمیزی که همهچیز را میبلعند. وقتی بازیگران بااستعدادی مثل راکول جزو همین بعد ثانویه باشند، تلاشهایشان حیف میشود. تدوین شتابزده جلای طبیعی رویدادها و حتی اکشن پرزرقوبرق را میگیرد؛ به بیان تصویری، آنها نمیتوانند بالهایشان را باز کنند و پرواز کنند.
حسرتانگیز است در حالی که شیمی غیرقابلانکاری میان بازیگران اصلی هست؛ هر کدام شخصیتی منحصر بهفرد دارند که باعث میشود کاراکترها بهعنوان یک تیم ارتباط برقرار کنند. دیاز ملکهٔ رقص خوشقلب و خلوچل است که در «سال ترِین» موزنات میکند، باریمور پَرنَفَس شورشی است که انگشت وسطش را به همه نشان میدهد و لیو زن بافرهنگ و باوقارِ اهل عقل و عمل است که سوار اسب میشود و مثل اینکه توانایی هدایت موشک هم دارد. هر سه به اندازهٔ کافی شوخطبعی اضافه میکنند تا ترکیبِ یکپارچهای بسازند. من اساساً برای همینها فیلم را دوست دارم. دیالوگها نخنما و تصنعیاند، اما تأثیرگذار و مسریاند، هرچند موضوعشان اغلب تهی است. استفاده مکرر از چند آهنگ خاص—بهویژه «Heaven» و «Smack My Bitch Up!»—تنوع لازم را ندارد، حتی با وجود عشق درونیام به پروجدی و فت بوی اسلیم.
بهعنوان یک لذت گناهآلود، چارلیز انجلز برای من در ردهٔ بالاست. ضعیف کارگردانی شده و فیلمنامهاش جای کار فراوان دارد، اما نمیتوانم شیفتهٔ این هیولای کمپی نشوم. متأسفانه، حتی بعد از این همه سال، از لذت گناهآلود نهاییِ «لارا کرافت: تامبرایدر» جلوتر نمیرود.
---
بهجز لوسی لیو، مبارزان چندان قابلی در فیلم نیستند. واقعاً تنها دلیلی که از فیلم خوشم آمد طنز آن بود و البته جذابیت بازیگران. تقریباً همین.
---
سبرینا (کیت دانکن) همیشه در دوران کودکی مورد علاقهام بود، بنابراین از این ناراحت شدم که نقش او میان این سه زن بازسازی نشد تا شیوخ خشن و دلیر دفتر کارآگاهی تاونسِند را زنده کنند. لااقل «چارلی» (جان فورسایت) کمی پیوستگی آورد، اما در کل این فیلم شبیه یک تقلید بیجان از سریال تلویزیونی است. ناتالی (کمرون دیاز)، دیلن (دِرو بَریمور) و الکس (لوسی لیو) ردای کار را برمیدارند و با راهنمایی «باسلی» (بیل مَری) درگیر دنیای جاسوسی شرکتی و سرقتهای پیشرفتهٔ فناوری میشوند. اریکِ دستوپاچلفتی (سم راثول) از آنها میخواهد تا فعالیتهای شرمآور رقیبش را—راجر (تیم کری)—بررسی کنند، چون نرمافزار تشخیص گفتار منحصربهفردش به سرقت رفته. آنگاه وقتی پیشرفت میکنند و به خانهٔ ویرانشدهای بازمیگردند درمییابند که شاید این فقط حواسپرتیای باهوشانه برای رسیدن به هدف واقعی جنایتکار باشد: خودِ «چارلی»! طبیعتاً آنها میخواهند دور او جمع شوند، اما چگونه؟ نمیتوانند او را حتی در صف شناسایی تشخیص دهند. با داغ شدن اوضاع، زنها مجبور میشوند از همهٔ زیرکی، حیله و مقدار قابلتوجهی مهارت نینجا استفاده کنند تا پیش از اینکه رئیسشان بیش از حد آسیب ببیند، توطئه را خنثی کنند.
بهعنوان یک فیلم ماجراجویانهٔ سطحی این اثر تا حد زیادی جواب میدهد. فیلمنامه در درجهٔ اول چندان مهم نیست و تمرکز تمام بر حرکات ژیمناستیک سه زن است که آشکارا از بازی در این نقش لذت میبرند و، البته، همیشه میتوان به بازی نمایشیِ جذاب تیم کری دل بست. بیل مَری در اینجا بلااستفاده مانده و راکول هم عملاً فقط بهاندازهٔ کافی ظاهر میشود چون شخصیتش بیشازحد پیشبینیشده و سطحی پرداخته شده. چندین چهرهٔ آشنای تلویزیونی فیلم را همراهی میکنند و همهچیز بوی ساخت دنباله را میدهد. احتمالاً خیلی در خاطرتان نمیماند، اما اگر باعث شود سراغ برخی از سریالهای دههٔ ۱۹۷۰ بروید، شاید تنها میراث ماندگارش همین باشد—آن سریالها بسیار سرگرمکنندهتر بودند.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران