«ویلیام تاچر» (لجر)، ملازم یک شوالیه ی قرن چهاردهمی، به طور اتفاقی جایگزین ارباب فقیرش می شود و به جای او در مسابقات نیزه بازی روی اسب شرکت می کند. «تاچر» در مسابقه برنده می شود و تصمیم می گیرد کار جدیدش را ادامه دهد...
«ویلیام تاچر» (لجر)، ملازم یک شوالیه ی قرن چهاردهمی، به طور اتفاقی جایگزین ارباب فقیرش می شود و به جای او در مسابقات نیزه بازی روی اسب شرکت می کند. «تاچر» در مسابقه برنده می شود و تصمیم می گیرد کار جدیدش را ادامه دهد...
تماشای خیلی خوبی بود؛ دوباره خواهم دید و توصیهاش میکنم.
چه بازیگرانی داشت؛ راستش نمیدانم میشد بهتر انتخابشان کرد یا نه. فقط فکر کردن به Alan Tudyk، Heath Ledger و Shannyn Sossamon مرا لبخند میزند. همه بازیگران نقشهایشان را عالی ایفا میکنند، شخصیتهای کلیشهای را گرفته و با بازی و متن تا نهایت شکل دادهاند: آدمهای نفرتانگیز واقعاً نفرتانگیزند و در عین حال نمیتوانم از عشق...
تماشای خیلی خوبی بود؛ دوباره خواهم دید و توصیهاش میکنم.
چه بازیگرانی داشت؛ راستش نمیدانم میشد بهتر انتخابشان کرد یا نه. فقط فکر کردن به Alan Tudyk، Heath Ledger و Shannyn Sossamon مرا لبخند میزند. همه بازیگران نقشهایشان را عالی ایفا میکنند، شخصیتهای کلیشهای را گرفته و با بازی و متن تا نهایت شکل دادهاند: آدمهای نفرتانگیز واقعاً نفرتانگیزند و در عین حال نمیتوانم از عشق به شخصیتهای اصلی و نقشهای فرعی دست بردارم. یکی از ویژگیهای متمایز فیلم این است که موسیقیهای مدرنِ آن زمان را وارد فضایی کرده که بهظاهر با انگلستان/اروپای قرون وسطی سازگار نیست؛ در چند صحنه اگر دقت نکنید ممکن است فیلم را با «۱۰ چیزی که ازش متنفرم» یا یکی از کمدیرومانتیکهای نوجوانانه آن دوره اشتباه بگیرید. خوشبختانه فیلم راهی برای ایجاد توازن بین صحنههای نیزهبازی و داستانهای شخصیتی پیدا کرده که بهمراتب جذابترند؛ ولی مگر اینکه مثل کوین اسمیت باشی، نمیشود مسابقات نیزهبازی را از فیلمی که دور مسابقات نیزهبازی میگذرد حذف کرد. این فیلم سرگرمکننده است و پیامهای مثبتی درباره زنان و حقوق طبقاتی دارد؛ ارزش دیدن را دارد.
پدرم، روحش شاد، واقعاً این فیلم را دوست داشت و وقتی فیلم تازه اکران شده بود من دانشجوی از خودراضیای بودم که همه چیزِ سرگرمکننده را رها کرده و نمیتوانستم بفهمم پدرم چرا از آن خوشش میآید. الآن در دنیایی زندگی میکنم که کسی تصویری میگذارد و سر یک رئیسجمهور را روی بدن راکی بالبوآ میگذارد و عدهای از سر جدیت فریاد میزنند «اگر نگیرمش کاملاً تحتالفظی چهطور؟» و من از کنار قضیه عبور میکنم و زمزمه میکنم که «فقط یک شوخه» و خندهام میگیرد از آن خود قبلیام که از A Knight’s Tale متنفر بود؛ فکر میکنم چهار سال تمام آدمی سرد و بیمزه بودم و خدا را شکر که بزرگ شدم. وقتی اولینبار فیلم را دیدم همان صحنهای که آهنگر لوگوی نایکی را روی زره گذاشت برایم وحشتناک بود چون آن موقع خودنمایی میکردم و زندگی را بیش از حد جدی میگرفتم… تبلیغات آشکار… کارگاههای عرقریز… کار کودکانه… سرمایهداری! حالا آن دوران گذشت و همهچیز را صرفاً بهعنوان یک شوخی میبینم و واقعاً بامزه هم هست. همین را میتوان درباره چاسر و «نبوغ ادبی» هم گفت؛ وقتی سنم بالا رفت فهمیدم چاسر بهترین بخش فیلم بود، نه؟ موسیقی راک کلاسیک توی فیلمی درباره قرون وسطا… همهچیز را «افتابی» و غیرواقعگرایانه نپندارید؛ وقتی آن دورهٔ نادرست فکری رفع شد، موسیقی و شوخیها روی چند سطح اثر میگذارند و بیشتر از همه باعث خنده میشوند. خلاصه این فیلم یک کمدی فوقالعاده بامزه و مفرح است؛ دیدنش یعنی دوست داشتنش.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران