دوست داشتم بیشتر از این خوشم بیاید، اما نشد. فیلم خوب است، اما چندان با من همخوانی ندارد. علاوه بر این حس نمایشنامهای به فیلم میچسبد، انگار همهچیز در یک خیابان میگذرد. میدانم قرار است دنیا از دید کودکی نشان داده شود، اما چندان عمقی در آن نیست. گفتگوها و مسائل سطحی و گذرا مطرح میشوند و با این حال «بلفاست» در میانه فیلم—تقریباً وقتی...
دوست داشتم بیشتر از این خوشم بیاید، اما نشد. فیلم خوب است، اما چندان با من همخوانی ندارد. علاوه بر این حس نمایشنامهای به فیلم میچسبد، انگار همهچیز در یک خیابان میگذرد. میدانم قرار است دنیا از دید کودکی نشان داده شود، اما چندان عمقی در آن نیست. گفتگوها و مسائل سطحی و گذرا مطرح میشوند و با این حال «بلفاست» در میانه فیلم—تقریباً وقتی سومینبار همان مجموعه گفتگوها تکرار میشود—افت دارد. به اندازه کافی خوب است، اما من آن را به کسی توصیه نمیکنم.
فیلم کوچک و دوستداشتنیای است. شاید ارتباط شخصی با وقایع نمایشدادهشده نداشته باشم، اما «بلفاست»—حتی با آن رویدادهای نهچندان خوشایند واقعی که بازگو میکند—تماشا کردنش دلپذیر است. با مدتزمان مناسب و دقیق حدود ۹۰ دقیقه، این فیلم ۲۰۲۱ پر از احساس است و تا حدی هم طنز دارد؛ چند بار بلند خندیدم. ستارهٔ فیلم بیتردید نوجوان جود هیل است که در نقش بادی واقعاً دلپذیر است—نمایشی باورپذیر از یک یازدهساله! ارتباط بادی با تکتک شخصیتها دوستداشتنی است، بهویژه با کسانی که سیاران هایندز و جودی دنچ بازی میکنند—صبر کنید... آن جودی دنچ بود؟! تا تیتراژ پایانی متوجه نشدم که او آن نقش را بازی کرده؛ این نشان از باورپذیری اجرای او بهعنوان مادربزرگ ایرلندیشمالی است. جیمی دورنان و کیتریونا بلف هم شایستهٔ تحسیناند؛ کار کنت برانا و گروهش بسیار خوب از آب درآمده. مخاطبان هدف و البته بسیاری دیگر قطعاً این فیلم را خواهند پسندید. بهعلاوه، انتخاب فیلمبرداری سیاهوسفید را هم دوست دارم.
«بلفاست» مملو از تصاویر قدرتمند است—با فیلمبرداری باشکوه سیاهوسفید هاریس زامبارلوکوس (جز چند نما به رنگ که در لحظات کلیدی دیده میشوند، بهویژه پنجرههای فرارگونهای که سینما و تلویزیون برای شخصیتها فراهم میآورند)—از جمله صحنهای ابتدایی که قهرمان نوجوان، بادی (جود هیل)، با شمشیر چوبی و سپری از درِ سطل زباله، در برابر گروهی از تظاهرکنندگان اتحادطلب که برای حمله به خانهها و کسبوکارهای کاتولیکها به خیابان بادی آمدهاند، میایستد. در یک فیلم ضعیف، بادی آنقدر ابلهانه تصور میکرد که سلاحهای موقتش میتواند با کوکتل مولوتوف مهاجمان مقابله کند؛ اما اینجا دقیقاً آغاز پایان معصومیت کودکی را نشان میدهد—نقطهای که بعدها با خواندن فصل سیزدهم نخستین نامهٔ پطرس (یا دقیقتر: نخستین نامهٔ قرنتیان) تأکید میشود: «وقتی کودک بودم مانند کودک سخن میگفتم، مانند کودک میفهمیدم، مانند کودک میاندیشیدم؛ اما وقتی بزرگ شدم، چیزهای کودکانه را کنار گذاشتم.» نمایش خشونت در فیلم دوچندان مؤثر است چون برانا بهطور مقتصدانه از آن استفاده میکند و وقتی هم به آن متوسل میشود، به شکلی واقعگرایانه فیلمبرداری میشود؛ وقتی ماشینی وسط خیابان منفجر میشود، میتوانید مطمئن باشید که این صحنه صرفاً با جلوههای CGI ساخته نشده است. با این حال، جذابترین تصاویر آنهاییاند که ترکیببندیشان حال و هوای خانه و زندگی روزمره را القا میکنند؛ چندین تصویر پسزمینهای دارند که گویی جدا از کنش هستند و حضور جودی دنچ در آن پسزمینهها محسوس است. برانا که تقریباً در دوازده تولید با او همکاری داشته، خوب میداند که بازیگر باتجربه فقط با حاضر بودنش میتواند سنگینی و اصالت کافی را برای لنگر انداختن یک سکانس در دنیای واقعی فراهم کند (این به معنای تقلیل دنچ به یک شیء صحنهای نیست؛ برعکس، شخصیت او مرکز عاطفی داستان است). این تصاویر در ذهن میمانند چون همه بر آن چیزی تمرکز دارند که در فیلم در خطر است: شیوهٔ زندگیای شکننده که «ما این خیابان و تمام خیابانهای اطرافش را تمام عمر میشناختیم. و هر مرد، زن و کودکی که در هر خانهای زندگی میکند—فرقی ندارد—و من آن را دوست دارم. و میگویی باغچهای برای بچهها داری؟ اما اینجا آنها هر جا بخواهند میتوانند بازی کنند، چون همه آنها را میشناسند، همه دوستشان دارند و بهشان اهمیت میدهند.» برپایی این سبک زندگی ظریف است که تهدید خشونت را بسیار مؤثرتر از خود خشونت در ایجاد تنش میکند. در مجموع، «بلفاست» یک قطعهٔ اپیزودیک از زندگی است که از دید پسربچهای روایت میشود و باور کنید یا نه، از «A Christmas Story» هم خیلی دور نیست؛ فیلمنامه طنزی آرام و ابتدایی را معرفی میکند که بهخوبی تعادل را با مواد دراماتیکتر برقرار میسازد.
این همان نوع سینمایی است که همیشه امیدواریم ببینیم—تازه و بکر، فیلمنامهٔ فشرده و حسابشده، فیلمبرداری زیبا، بازیهای خیرهکننده، داستانی با پایهٔ اتوبیوگرافیک از خود سرگردان فیلم، سر کنث برانا، و موسیقی متنِ ون موریسون. در واقع، این یک فیلم رستگاری و بلوغ است دربارهٔ نوجوانی که در پسزمینهٔ «درگیریهای» ایرلند شمالی شکل میگیرد. بادی عشق خاصی به سینما و تئاتر دارد و توسط مادربزرگ بداخلاق و پیرش (دیم جودی دنچ) تشویق میشود. رابطهٔ زیبا میان پدربزرگ و مادربزرگ بهخوبی در رابطهٔ مادر و پدر منعکس شده و دوباره در عشق جوانهزدهٔ بادی به کاترین دیده میشود. در فیلم آنقدر عناصر مختلف جریان دارد که نزدیک است آن را یک «قطعهٔ موسیقاییِ لحندار» بنامیم.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران