آرتور بیشاپ که سعی دارد گذشته ی خود را فراموش کند، در این بین نیرومندترین دشمنش یکی از نزدیکانش را می دزدد. اکنون او مجبور می شود به سرتاسر جهان سفر کند تا وی را نجات دهد و در این بین اتفاقات زیادی برایش رخ می دهد و…
آرتور بیشاپ که سعی دارد گذشته ی خود را فراموش کند، در این بین نیرومندترین دشمنش یکی از نزدیکانش را می دزدد. اکنون او مجبور می شود به سرتاسر جهان سفر کند تا وی را نجات دهد و در این بین اتفاقات زیادی برایش رخ می دهد و…
جیسون استاتهام بریتانیاییِ خشن بازگشته و همان کاری را میکند که بلد است: مشت و لگد، و گرفتن اسامی مشخص. در دنبالهٔ خستهکنندۀ Mechanic: Resurrection او دنبال خون بیشتر است، اما مشکل این است که شکلِ مشتمحور و بلندقامتِ استاتهام در این سیرِ بیهدفی که به دور دنیا میزند، بهشدت نیاز به جانی دوباره دارد. فیلم تکراری، بیهدف، تصنعی و پر از شوخیهای تیراندازیِ فرمولی...
جیسون استاتهام بریتانیاییِ خشن بازگشته و همان کاری را میکند که بلد است: مشت و لگد، و گرفتن اسامی مشخص. در دنبالهٔ خستهکنندۀ Mechanic: Resurrection او دنبال خون بیشتر است، اما مشکل این است که شکلِ مشتمحور و بلندقامتِ استاتهام در این سیرِ بیهدفی که به دور دنیا میزند، بهشدت نیاز به جانی دوباره دارد. فیلم تکراری، بیهدف، تصنعی و پر از شوخیهای تیراندازیِ فرمولی است؛ یک تقلید پرطمطراق از باند که صرفاً با بدلکاریهای چشمگیر خود را نمایش میدهد. طرفداران استاتهام ممکن است بهخاطر اکشنهای پرشتاب و شخصیت ضدقهرمانِ بیمو و تهاجمیِ او سرگرم شوند، اما برای بقیه، همان الگوی آشنای «انسان گلوله» که استاتهام در آثار خشمگین قبلیاش (بهویژه سری Transporter) بارها اجرا کرده، خستهکننده شده و Mechanic: Resurrection هم همان ماشینِ تکراری دیگری است که او قبلاً با آن رانندگی کرده است.
Resurrection دنبالهای بر The Mechanic (۲۰۱۱) است؛ اثری که در آن استاتهام نقش آدمکشِ سنگدل و حرفهای آرتور بیشاپ را بازی میکرد، مردی که مأموریتش سفر به اقصی نقاط دنیا و حذفِ افراد سرشناس بود؛ کاری که او با دقتی مکانیکی انجام میداد. برداشت استاتهام از این انتقامجوی آکروباتیک، الهامگرفته از فیلم ۱۹۷۲ با همین نام و نقشآفرینی چارلز برانسون است. بیشاپِ بدون رحمِ استاتهام وقتی مأمور میشود از اسلحهها و تلههای عجیب برای حذف اهداف استفاده کند و گاهی هم با زنان جذاب وقت بگذراند، الهامبخش و سرگرمکننده است. اما اگر تماشای جیمز باندِ پنجاهساله نوعی تعطیلات سورئالِ هیجانانگیز باشد، دیدن آرتور بیشاپِ خشک و روندیِ استاتهام تا حدی شبیه انجام یک تکلیف اجباری است که فقط تکرارِ گجتها و شگردهای آشنای این ژانر را ثبت میکند.
فیلم در بعضی لحظات بهواسطهٔ لوکیشنهای دیدنیاش جذابیت سردی دارد که به بیشاپ اجازه میدهد با تکاپوی آکروباتیکش در سراسر جهان بچرخد. همچنین ممکن است تماشاگر از زد و خوردهای هماهنگشده و بدلکاریهای نمایشی که زورِ جسمانی بیشاپ را نشان میدهند لذت ببرد. اما این جلوهها همگی تکراریاند و شخصیتِ سخت و خشونتطلبِ استاتهام تازگیای ندارد. Resurrection اجازهٔ رشد یا عمقیافتن به شخصیتِ بیشاپ نمیدهد و معماها و موقعیتهای تنشزا فراتر از شیوههای تکراری فیلمهای قبلیِ او (Crank، The Bank Job و البته Transporter) پیش نمیرود.
در خلاصهٔ داستان: آرتور بیشاپ در مناظر ریودوژانیرو زندگی آرامی را تجربه میکند تا از مسئولیتهای مرگبار گذشتهاش رهایی یابد، اما دشمنِ او، ریاه کرِین، او را طوری تحریک میکند که دوباره به کار بازگردد. کرِین از بیشاپ میخواهد سه نفر را در قارههای مختلف حذف کند و برای مجبور کردن او، نامزد جذابِ بیشاپ، جینا را گروگان میگیرد. بیشاپ راهی مأموریتهایی میشود که شامل حذفِ یک جنگسالار آفریقایی، یک قاچاقچی انسان استرالیایی و در پایان یک فروشندۀ اسلحهٔ بلغاری میشود تا در ازای انجام این قتلها، آزادیِ جینا تضمین شود.
جسیکا آلبا در نقش جینا عمدتاً به عنوان تکیۀ انگیزهای برای بیشاپ عمل میکند و حضورش بیشتر از آنکه نقشمحور باشد، جنبهٔ چشمنواز دارد. در تایلند، بیشاپ با می، صاحبخانهای که نگرانِ اوست، برخورد میکند — نقشی که میشل یئوه در آن بازی میکند اما به طرز ناراضیکنندهای کممورد استفاده قرار گرفته است. این تصمیم کارگردان که بازیگر بااستعدادی مثل یئوه را عملاً به یک نگرانی حاشیهای تقلیل دهد، قابل توجیه نیست؛ او به سادگی ابزارِ پشتیبانِ استاتهام شده درحالیکه مخاطبان از او انتظار میتوان داشت که همانطور که در آثار قبلیاش دیدهایم، درگیریهای رزمی معنادارتری داشته باشد.
طبیعتاً فیلم پر است از انفجارهای رنگی، تعقیبوگریزهای عمده، تیراندازی اغراقشده و نمایشِ مهارتهای آکروباتیکِ بیشاپ در پریدن، بالا رفتن، شنا و مبارزه؛ چیزی شبیه مسابقات المپیکِ خودخواهانهٔ شخصیت. اما نه بدلکاریها و نه لوکیشنهای زیبا نتوانستهاند کمبود انسجام و اجرای صدادار و بیمایهٔ فیلم را بپوشانند. هیچ محتوای فراگیری برای بازگرداندن قدرتِ تجاریِ گذشتهٔ استاتهام در این اثر وجود ندارد و اگر جرقهٔ نامتعارفِ استاتهام در فیلم Spy (که طنز جاسوسی موفقی بود) در اینجا تزریق شده بود، ممکن بود نتیجه متفاوتی حاصل شود. اما Mechanic: Resurrection در مجموع شبیه یک غذای بیمزه است که هرچند تند و تیز سرو میشود، اما درونش خالی است.
در مجموع، بازگشتِ این آدمکشِ پریشان چیزی جز نسخهای پرزرقوبرق اما تهی از عمق نیست: آلبا بهعنوان عنصر بصری و انگیزاننده بهکار رفته، کرِین تقریباً نقش یک شرور درجهدو را دارد و تامی لی جونز تنها از سرِ وظیفه نقشِ مکس آدامز را بازی میکند. آیا گجتهای براقِ آرتور بیشاپ میتواند از تولیدِ یک قسمت سوم نامطلوب جلوگیری کند؟ سؤال همچنان باز است.
---
«عاشق شدن تلهای است، اما بعضی مردان برای آن همهچیز را بهخطر میاندازند.»
این یک دنبالهٔ غیرمنتظره است. خودم دنبال دنبالههای دیگر در کارنامهٔ استاتهام میگشتم، بهویژه Crank 3؛ ایدهٔ ساختش خوب بود و فیلم هم آنقدرها بد نیست اگر هدف شما صرفاً گذراندن وقت باشد. داستان ضعیف است، اما ساخت فیلم از نظر تکنیکی خوب است — بهواسطهٔ کارگردان آلمانی شناختهشدهای که آن را ساخته. اگر فیلمنامه بهتر بود، نتیجه میتوانست متفاوت باشد. در واقع بازیگران و کارگردان هستند که فیلم را تماشایی میکنند؛ وگرنه فیلم در حد متوسط قرار میگیرد.
داستان از زمانی آغاز میشود که آرتور بیشاپ در برزیل پیدا میشود و ناچار فرار میکند و به جنوبشرق آسیا میرسد، جایی که با جینا، زنی که از خشونت خانگی رنج میبرد، آشنا میشود. خیلی زود معلوم میشود همهچیز تدارکاتی است؛ پس از اینکه او گروگان گرفته میشود، بیشاپ مجبور است طبق دستورهای یک جنایتکار بینالمللی عمل کند تا او را آزاد کند. از آن نقطه، اکشن آغاز میشود و بیشاپ مأموریتهایی در سراسر جهان را دنبال میکند.
خوشحالکننده است که جیسون استاتهام به نقش شاخص خودش بازگشته — کاری که در آن استاد است. حتی اگر داستان خوب نباشد، حضور استاتهام تماشای فیلم را راحت و لذتبخش میکند. جسیکا آلبا هم بعد از مدتی غیبت در آثار بزرگ، اینجا دیده میشود و هرچند فیلم نتوانست بهطور کلی موفق عمل کند، برای هر دوی آنها تا حدودی بازگشت به مسیر محسوب میشود. احتمال قسمت سوم وجود دارد — اشارههایی در پایان فیلم هست که نقش تامی لی جونز در قسمت بعدی میتواند مهم باشد. اگر طرفدار استاتهام هستید، از این فیلم لذت خواهید برد؛ این تنها دلیلی است که میارزد سراغش بروید.
---
دنبالهای که کسی خواهانش نبود؛ قسمت اول قابل قبول بود اما در حد استانداردهای استاتهام برجسته نبود. دنباله کمی نامرتب و نهچندان حسابشده است، اما اگر از فیلم اول و خودِ استاتهام خوشتان آمده بود، هنوز قابل تماشا است.
---
این قسمت نسبت به فیلمِ اول پیشرفت کرده، که بهنظرم دستاورد قابلتوجهی است. من در تمام مدت کاملاً سرگرم شدم. بهراستی فیلمهای جیسون استاتهام را دوست دارم؛ هرچند او اغلب نقشهایی مشابه بازی میکند، اما بیشتر آثارش برایم لذتبخشاند و Mechanic: Resurrection هم از این قاعده مستثنی نیست.
استاتهام در نقش بیشاپ عالیست؛ آنچه او در این فیلم تجربه میکند از آنچه در نسخهٔ ۲۰۱۱ دیدیم جذابتر است و تماشای جزئیبهجزئیِ کار او خوشایند است، حتی اگر تا حدودی پیشبینیشدنی باشد. از بازیگرانِ همراه، تامی لی جونز در نقش آدامز بسیار خوب است — ظاهر و رفتارِ شخصیت کاملاً مدیون بازیِ اوست. جسیکا آلبا و میشل یئوه متأسفانه کاراکترهایی نسبتاً ساده دارند، و سم هیزلداین هم بهعنوان شرور فیلم چندان تأثیرگذار نیست. سفرِ فیلم به کشورهای مختلف مثل برزیل، مالزی، استرالیا و بلغارستان باعث شده داستان بُعد جهانی پیدا کند که نکتهٔ مثبتی است. موسیقی فیلم را هم دوست داشتم. در مجموع این فیلم از پیشینیانش بهتر است؛ شاید شاهکار نباشد، اما تماشای آن لذتبخش بود.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران