جی. دی. سلینجر برای خوانده شدن — یا دیده شدن — نمینوشت. نویسندهی «ناتورِ دشت» در سال ۱۹۶۵ انتشار آثارش را متوقف کرد، اما تا زمان مرگش، چهل و پنج سال بعد، به نوشتن ادامه داد؛ و خیلی زود هم تصمیم گرفته بود اجازهی اقتباس سینمایی آثارش را ندهد — امتناعی که به شکلی معجزهآسا پس از مرگش هم دوام آورد.
در نتیجه، افرادی کمخلاق و...
جی. دی. سلینجر برای خوانده شدن — یا دیده شدن — نمینوشت. نویسندهی «ناتورِ دشت» در سال ۱۹۶۵ انتشار آثارش را متوقف کرد، اما تا زمان مرگش، چهل و پنج سال بعد، به نوشتن ادامه داد؛ و خیلی زود هم تصمیم گرفته بود اجازهی اقتباس سینمایی آثارش را ندهد — امتناعی که به شکلی معجزهآسا پس از مرگش هم دوام آورد.
در نتیجه، افرادی کمخلاق و کمتلاش ناچار شدهاند راههای دیگری برای سودجویی از نام و آثار سلینجر پیدا کنند. تازهترین نمونه این وضعیت، فیلم «سال من با سلینجر» است؛ درامی به قلم و کارگردانی فیلیپ فالرادو، که بر پایهی خاطرات جوآنا راکوف ساخته شده است.
در سال ۱۹۹۵ جوآنا (با بازی مارگارت کوآلی)، شاعر و نویسندهی جوانی که در پی موفقیت است، به نیویورک میآید و در یکی از قدیمیترین آژانسهای ادبی شهر مشغول به کار میشود. بیخبر از اینکه آن آژانس مسئول رسیدگی به امور نویسندهای کمکار و منزوی به نام جی. دی. سلینجر است، او با دوستپسر جدیدش در آپارتمانی ساکن میشود؛ مردی که مشغول نوشتن رمانی است که وقتی تمام میشود، بهطرز نمادینی در یک پاکت نازک کاهی جا میگیرد — که این طعنهٔ فیلم به فضای نوشتن در دههٔ نود است.
وظایف جوآنا شامل پاسخدادن به انبوه نامههای طرفداران سلینجر است. براساس سیاست آژانس، جوآنا با فرمولی کلی پاسخ میدهد که توضیح میدهد سلینجر نامههای طرفداران را نمیخواند (و اگر نامهها شبیه نمونههایی باشند که در فیلم دیده میشوند، او چیز زیادی را از دست نداده است — و ما هم). با این حال جوآنا گاه وسوسه میشود به برخی طرفداران پاسخی محتواییتر بدهد — هرچند خودش هیچیک از آثار سلینجر را نخوانده است (حتی «ناتورِ دشت») و دشوار است فهمید چه چیز او را واداشت تا خود را سخنگوی خودخواندهی سلینجر بداند.
تنها دلیلی که نام نویسنده در عنوان فیلم آمده، به نظر این است که بینندگان بیاطلاع را فریب دهند تا با این انتظار فیلم را ببینند که چیزی دربارهٔ سلینجر بیاموزند. اما در عمل، قصه ارتباط چندانی با نویسنده ندارد (و حتی بهاندازهی نمونههایی مثل «Igby Goes Down» پَستیش هم نیست) و بیشتر از همه، میل بیمارگونانهای برای تجسّس و استفاده از دو میراث ارزشمند او — خلوت خصوصی و آثارش — در خود دارد.
به یاد آورید: در ماه مهٔ ۱۹۸۶ سلینجر دریافت نویسندهٔ بریتانیایی ایان همیلتون قصد دارد بیوگرافیای منتشر کند که از نامههای بسیار او به دیگر نویسندگان و دوستان بهره میبرد. سلینجر علیه رِندم هاوس اقامهٔ دعوا کرد و دادگاه در پروندهٔ «سلینجر علیه رِندم هاوس» حکم داد که استفادهٔ گستردهٔ همیلتون از نامهها — از جمله نقلقول و بازنویسی — قابل توجیه نیست، چرا که حق کنترل انتشار اثر از حق استفادهٔ منصفانه پیشی میگیرد.
نتیجهگیری ساده است: بعید است سلینجر از کتاب یا فیلمی که بر پایهٔ مکاتباتی ساخته شده باشد که خودش آنها را نخوانده — چه رسد به پاسخ دادن به آنها — راضی باشد؛ و بعیدتر اینکه از فیلمی که بازیگر اصلیاش عمداً از آثار نویسنده اجتناب کرده تا «برانگیخته» شود نه «سرگرم»، خشنود باشد. در مجموع، «سال من با سلینجر» نه برانگیزاننده است و نه سرگرمکننده.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران