توماس ای. اندرسون مردی است که زندگی دوگانهای دارد. در روز او یک برنامه نویس یک شرکت نرم افزاری است و شبها هکری تحت عنوان نئو. نئو همیشه به دنبال فهمیدن حقیقت زندگیاش بوده است، اما حقیقت خارج از تصور اوست. او با یک هکر افسانهای بنام مورفیوس که توسط دولت بعنوان تروریست شناخته شده، ارتباط برقرار می کند، و به همین خاطر تحت تعقیب پلیس قرار می گیرد. مورفیوس نئو را در دنیای واقعی بیدار می کند، یک سرزمین بایر و ویران، جایی که ذهن اکثر انسانها توسط گونهای از ماشینها، در ماتریکس اسیر شده است. اکنون نئو باید بعنوان یک شورشی در دنیای ماشینها به ماتریکس بازگردد و با مامورها مقابله کند، ابر برنامههای قدرتمند کامپیوتری ای که وظیفه دارند نئو و تمام شورش انسانی را سرکوب کنند.
توماس ای. اندرسون مردی است که زندگی دوگانهای دارد. در روز او یک برنامه نویس یک شرکت نرم افزاری است و شبها هکری تحت عنوان نئو. نئو همیشه به دنبال فهمیدن حقیقت زندگیاش بوده است، اما حقیقت خارج از تصور اوست. او با یک هکر افسانهای بنام مورفیوس که توسط دولت بعنوان تروریست شناخته شده، ارتباط برقرار می کند، و به همین خاطر تحت تعقیب پلیس قرار می گیرد. مورفیوس نئو را در دنیای واقعی بیدار می کند، یک سرزمین بایر و ویران، جایی که ذهن اکثر انسانها توسط گونهای از ماشینها، در ماتریکس اسیر شده است. اکنون نئو باید بعنوان یک شورشی در دنیای ماشینها به ماتریکس بازگردد و با مامورها مقابله کند، ابر برنامههای قدرتمند کامپیوتری ای که وظیفه دارند نئو و تمام شورش انسانی را سرکوب کنند.
ماتریکس نمونهای برجسته از فیلمی است که احتمالاً برای همیشه یا مدت بسیار طولانی خواهد ماند. داستان و مفهوم آن فراتر از تصورند. کیانو ریوز نقش خود را با درخشش تمام ایفا میکند، بازیگران بهخوبی کنار هم قرار گرفتهاند و جلوههای بصری حتی امروز هم شگفتانگیزند. در کل، یکی از بهترین فیلمهای تمام دوران.
تخیل کنید: اگر همه آنچه ما بهعنوان واقعیت میشناسیم در حقیقت واقعیت...
ماتریکس نمونهای برجسته از فیلمی است که احتمالاً برای همیشه یا مدت بسیار طولانی خواهد ماند. داستان و مفهوم آن فراتر از تصورند. کیانو ریوز نقش خود را با درخشش تمام ایفا میکند، بازیگران بهخوبی کنار هم قرار گرفتهاند و جلوههای بصری حتی امروز هم شگفتانگیزند. در کل، یکی از بهترین فیلمهای تمام دوران.
تخیل کنید: اگر همه آنچه ما بهعنوان واقعیت میشناسیم در حقیقت واقعیت مجازی باشد؟ خودِ «واقعیت» یک دیستوپیای ویرانشده است که توسط هوش مصنوعی تکنوکرات اداره میشود و انسانها در میلیاردها مخزن پر از مایع مثل باتری برای جهان ماشینها غوطهورند—و در عین حال از طریق کابلی زشت که از پشت سر به مغزشان وصل است، به این شبیهسازی دههٔ نود میلادی (که «ماتریکس» نامیده میشود) متصلاند. حال تصور کنید گروهی از شورشیان نیمهروحانی وارد ماتریکس میشوند تا سیستم مرکزی را فرو بریزند و انسانها را از این برزخ ناشناخته نجات دهند؛ و تازه، اگر کیانو ریوز مصلح آنان باشد چه؟
آنچه ممکن است به نظر یک رؤیای اینترنتی برسد، در واقع یک قطعهٔ درخشان و جالب از علمی–تخیلی است. واچوفسکیها چندین حرکت استادانه را همزمان اجرا کردهاند: قرضگرفتن حالوهوای بازیهای ویدیویی، ادغام نوآرِ کثیفِ بلِید رانر، انرژیهای هیپرکینتیکِ فیلمهای رزمی، سختافزار جان وو و لایههای معنوی پرطمطراق در متن سایبرپانک ویلیام گِیبسن، و ساختِ زیباییشناسی جدیدی برای هزارهٔ تازه که با ضربانِ تکنو همگام است. و همهاش فوقالعاده لذتبخش است. نکتهٔ کلیدی تکنیک «فلو-مو» است؛ روشی برگرفته از انیمهٔ ژاپنی که در آن جسمِ در حرکت گویی متوقف میشود در حالی که دوربین به شکلی معجزهآسا دور آن میچرخد؛ انگار زمان و جاذبه به حالت تعلیق درآمدهاند. این تکنیک به صحنههای اکشن (از جمله کونگفوهای درخشان که ریوز و گروهش ماهها برایشان تمرین کردند) آزادی میدهد تا به اوجهای بصری سورئال برسند. اعمالِ فوقانسانی در چارچوب واقعیت مجازی موجهاند چون شورشیان مهارتهای عظیم را دانلود میکنند تا عملیاتشان را پیش ببرند. بیننده هم تنها میماند با دهانی باز و شگفتزده که قهرمانانِ پوشیده در چرمهای چسبان، عینکهای براق و چهرههای طراحیشده را تماشا میکند که از دیوارها بالا میروند، از برجها میپرند و در میان باران گلولهها با اسلو-موِ ابریشمی لغزنده عبور میکنند. این شبیه ترون نیست.
ماتریکس ژانر سایبرپانک را دوباره شعلهور کرد، کیانو ریوز را از دورانِ در حال سقوطش به اوجهای آثارِ اکشن رساند و بیشتر از آنچه فکر میکردیم از شکوه مجموعههایی مثل جنگ ستارگان اقتباس کرد. با وجود طرحِ دیوانهوارش، ماتریکس فوقالعاده است.
لورنس فیشبورن از بازیگران خبره بیش از دیگران فرصت دارد تا نقش رهبر شورشی و بینا، مورفئوس، را با بیان کند. ریوز، با لاغری جدیدش چشمگیر است؛ نقش توماس «نئو» اندرسون، هکری که به مصلح بشریت بدل میشود، بیشتر بر سردرگمی مداوم تکیه دارد. مثل فیلم «اسپید»، این فیلم بیشتر از بازی احساسیِ ریوز، روی ظاهر نمادین او حساب میکند تا بر توان بازیگریاش. کشف بزرگِ دیگر کری-آن ماس است؛ ترکیبی باشکوه از هوش سرد و انرژیِ راکگونه بهعنوان ترینیتی. هوگو ویوینگ، برخلاف نوع نقشهایش، لحن استرالیاییاش را خنثی میکند و با بیانِ مرموز و خشکش نقشِ عاملِ اسمیت را بازی میکند.
البته پس از اندکی تأملِ پس از پایان فیلم، برخی از این شیوههای پیشرفتهٔ سایبری ممکن است به بهنظر سادهانگارانه تقلیل یابند. اما نکته این است که ماتریکس دربارهٔ تجربهٔ ناب است؛ مدتها بود که سینما تماشاگران را اینقدر سرشار از هیجان و کشف رها نکرده بود.
واچوفسکیهای خلاق از نظر تکنیکی فیلمی شگفتآور ساختهاند: سبک و محتوا بهخوبی با هم آمیخته و نتیجه فوقالعاده خنک و تأثیرگذاری است. 5 از 5.
من اولین بار حدود سال 2001 این فیلم را دیدم و اخیراً دوباره آن را دیدم؛ از آن زمان تاکنون برای من هیچ چیزی تغییر نکرده است: این فیلم یک اثر بیزمان از فیلمسازی است. از شخصیتها تا داستان تأملبرانگیز و جذاب، همه چیز لازم برای تبدیل یک فیلم اکشن به نمرهٔ 10 از 10 را دارد.
سرانجام به خاطر نمایش 35 میلیمتری در پردهٔ بزرگ TIFF Bell Lightbox موفق شدم آن را ببینم. واکنم: شگفتزده شدم!
علاوه بر این، در یک میزگرد دربارهٔ نوآوریهای فنی فیلم، فلسفههای تماتیک، استعارههای مذهبی، لایههای سیاست جنسیتی و اکشنهای بینظیر آن شرکت کردم. آیا فیلم میتواند کاملتر از این باشد؟
باهوش، سرگرمکننده و نمادین، اما کمی بیش از حد «کول»
وقتی یک هکر شهری (کیانو ریوز) احساس میکند چیزی در ساختار واقعیت بهطور درونی اشتباه است، زنی با تواناییهای فرابشری (کری-آن ماس) به او اطلاع میدهد که مردی مرموز به نام مورفئوس پاسخها را در اختیار دارد (لورنس فیشبورن). اما او باید از دست «عوامل» که در تعقیب او هستند فرار کند (مثلاً هوگو ویوینگ) تا به مورفئوس برسد؛ در این نقطه جهانش کاملاً وارونه میشود. مارکوس چونگ و جو پانتولیانو نیز در فیلم حضور دارند.
«ماتریکس» (۱۹۹۹) فیلمی علمیتخیلی و در عین حال اکشنِ فکری است که عناصری از دو قسمت نخست «ترمیناتور» را با اکشنهای رزمی و مفهومی بنیادی که ریشهاش به «پیشتازان فضا: فیلم سینمایی» بازمیگردد، ترکیب میکند.
بههمچسباندن این فیلم پیچیده و در عین حال سرگرمکننده نیازمند درجهای از نبوغ بود، بنابراین شایستهٔ اعتنا به واچوفسکیهاست (که اخیراً همکارانشان شدهاند). انتخاب بازیگران عالی است و کری-آن در سراسر فیلم خیرهکننده است (معمولاً موهای کوتاه در زنان را دوست ندارم، اما او استثناست). از نظر من واچوفسکیها کمی بیش از حد حالوهوای کمیکبوکی به فیلم دادهاند. حالتِ ژستگونهٔ شخصیتها با پوششهای براق سیاه و عینکهای آفتابی فریاد میزنند «آره، مطمئناً». و زاویهٔ مصلحِ داستان هم دیگر چندان نو نیست.
فیلم دو ساعت و شانزده دقیقه است و در سیدنی استرالیا فیلمبرداری شده، با چند نما در نشویل و سانفرانسیسکو.
نمره: B
شما را از لحظهای که ترینیتی را در هوا متوقف کردند، دوربین را دورش چرخاندند و سپس آن لگد سهمگین را اجرا کرد، اسیر کردید.
و این در همان آغاز فیلم بود. بهترین افتتاحیهای که تا آن زمان شاهدش بودهام. وقتی در سال 1999 آن را در سینما برای اولین بار دیدی، همان لحظهٔ «وواو» را حس میکردی که احتمالاً کسانی که سالِ 1977 «امید نو» را دیدند در سالن تجربه کردند.
از همان ابتدا فوقالعاده خنک و شوکهکننده بود... و بعد موسیقی متن حسابی ضربهاش را زد، و داستان هم صرفاً لذت خالص علمی–تخیلی بود!
این حس، ظاهر و جذابیت علمی–تخیلی تا اوج یکی از خنکترین پایانبندیهای فیلمهای دههٔ ۹۰ حفظ شد. استاندارد جدیدی برای اکشن علمی–تخیلی تعیین کرد.
این یکی از آن فیلمهایی بود که ژانری را بازتعریف کرد.
ماتریکس بهطرز کامل، چشماندازِ جلوههای ویژه، ساخت جهان و فیلمبرداری را تغییر داد و خود را در تالارهای افتخار سینما بهعنوان یکی از نوآورانهترین فیلمها تثبیت کرد.
یادم است اولین بار که این فیلم را در نهسالگی دیدم گرفتار شگفتی شدم! بعد از بازدید مجدد تقریباً ۲۵ سال بعد، هنوز هم این فیلم یک شاهکار بدیع و نفسگیر است. باورش سخت است که «ماتریکس» در سال ۱۹۹۹ با چنین کیفیتی از جلوهها و تولید بیرون آمد که در بسیاری موارد هنوز در برابر فیلمهای مدرن تابآوری دارد. اما فیلم بیش از جلوههاست. فیلمبرداری با نماها و زاویههای هوشمندانه چشم مخاطب است و تماشاگر را دقیقاً در دلِ صحنه قرار میدهد. تدوین، صدا و جلوههای تصویری همگی اسکار گرفتند. طراحی حرکتهای رزمی بهقدرِ نوآوری «جان ویک» در ۲۰۱۴ پیشرو بود، با ترکیبی از تیراندازی و فنون رزمی. ماتریکس جهانی جذاب و فریبنده خلق کرد که مشتاق کاوش است. زیباشناسی نئوگوتیک، نوآر و رترو باعث شده فیلم بعد از این همه سال کهنه بهنظر نرسد. اجرای هوگو ویوینگ بهعنوان عاملِ روانپریش شایستهٔ تحسین بیشتری از آکادمی بود؛ او یکی از نمادینترین شروران تاریخ سینماست. ماتریکس بر هالیوود و فرهنگ تأثیری گذاشت که تغییرِ دائمی را پدید آورد. ماتریکس ستونِ سینما و یکی از عظیمترین فیلمهای تاریخ است.
توماس اندرسون روزها پسری مغزپرور و شبها هکری مرموز به نام «نئو» است. این هویتِ دوم دائماً هنجارها، رفتار و حتی واقعیت او را به چالش میکشد—و هنگامی که ترینیتی با او تماس میگیرد، شکهایش رنگ واقعیت میگیرد و او با گروهی از شورشیان به رهبری مورفئوس (لورنس فیشبورن) آشنا میشود که مأموریتی برای افشای این حقیقت دارند که انسانها تا چه حد بازیچهٔ «ماتریکس» شده و زندگیهایی صرفاً تصورشده را میگذرانند. سیستم اما از آنها آگاه است و با استفاده از «عامل اسمیت» هوگو ویوینگ و یک ستون پنجم در میان خود شورشیان، در پی نابودیشان است. این فیلم آن ارزش نادر را دارد که صحنههای اکشن هیجانانگیز (نه صرفاً با طراحی حساس و ظریف) را با دیالوگهای هوشمندانه و در مواقعی قابلتأمل ترکیب میکند؛ دیالوگهایی که واقعیت و خیالیّت و دین را در پیشفرضی هوشمندانه بههم میآمیزند: هرگاه سازوکار واقعیت را زیر سؤال ببریم، نظریههای توطئه میتوانند تا بالاترین سطوح پیش بروند! آیا «نئو» کسی است که باید بشریت را نجات دهد—نوعی «مسیح» باززاییده؟ واچوفسکیها یادآور میشوند چگونه یک فانتزی علمی–تخیلی خوب ساخته میشود، و در آن روزها کیانو ریوز یکی از بهترینها بود؛ ظاهرِ پسرِ همسایهگونه، چابکی و کاریزمایش در اینجا بسیار خوب عمل میکند. البته جلوهها قدیمی شدهاند، اما هنگامی که در دلِ داستان فرو میروید—و مخصوصاً اگر آن را روی پردهٔ بزرگ تماشا کنید—این موضوع اهمیتی ندارد؛ فیلم قطعهای جذاب از سینماست که وفاداری، عزم و درستکاری را به تصویر میکشد و من از آن لذت بردم.
سبکمند با ایدهای فوقالعاده.
مفهوم فیلم—دنیایی دیستوپیایی که در آن هوش مصنوعی بر انسانها چیره شده و آنها را به بازی میگیرد—از همیشه بهروزتر است. فرضیهٔ ماتریکس بسیار جذاب و بهخوبی طرحشده است.
اجرا تلفیقی از طراحیهای دقیق مبارزه و جلوههای بصری تماشاییست. اکشنها گیرا و شیک هستند.
تنها نکتهٔ منفی این است که بعضی از صحنههای مبارزه کمی کارتونی بهنظر میرسیدند، زیرا نئو و عاملها روی صفحه پرواز میکردند (واضحاً با سیم). شاید این بازگشتی به فیلمهای کونگفو چینی باشد که جالب است (اگر واقعاً مقصود این بوده)، اما در غیر این صورت برخی صحنههای خنکِ اکشن را کمی توخالی نشان میداد.
در مجموع، برای تماشای یک فیلم سرگرمکننده و هوشمند، توصیه میکنم.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران