داستان فیلم در مورد دیدار غیر منتظره دو دوست دبیرستان است که دیدار مجدد آنها باعث پدیدار شدن یک وسواس متقابل که هر دو واقعیت ساخته شده آنها را تهدید میکند میشود.
داستان فیلم در مورد دیدار غیر منتظره دو دوست دبیرستان است که دیدار مجدد آنها باعث پدیدار شدن یک وسواس متقابل که هر دو واقعیت ساخته شده آنها را تهدید میکند میشود.
نامزد ۴ جایزه بفتا
۳۴ جایزه کسبشده و مجموعاً ۱۲۶ نامزدی
فیلمهای سیاهوسفید همیشه برایم عزیزند، اما وقتی این دو رنگ خودِ قصه را میسازند، انتظار یک فیلم عالی را دارم. «Passing» بهطرز بههمزنندهای به ترسِ «نمودِ سیاهپوستی» میپردازد؛ ترسی که با توجه به دورهای که داستان در آن میگذرد، طبیعی و قابلدرک است. تسا تامپسون (آیرِن) نقش زنی را بازی میکند که موقعیتِ «سیاهپوست» بودن را پذیرفته و روت نگا (کلِر) از امتیاز عبور کردن...
فیلمهای سیاهوسفید همیشه برایم عزیزند، اما وقتی این دو رنگ خودِ قصه را میسازند، انتظار یک فیلم عالی را دارم. «Passing» بهطرز بههمزنندهای به ترسِ «نمودِ سیاهپوستی» میپردازد؛ ترسی که با توجه به دورهای که داستان در آن میگذرد، طبیعی و قابلدرک است. تسا تامپسون (آیرِن) نقش زنی را بازی میکند که موقعیتِ «سیاهپوست» بودن را پذیرفته و روت نگا (کلِر) از امتیاز عبور کردن به عنوانِ سفیدپوست بهره میبرد. داستانی جذاب شکل میگیرد که در آن آیرِن و کلِر نسبت به یکدیگر حسرت و حسادت دارند: آیرِن میل به خوشبختیِ ظاهریِ کلِر را دارد و کلِر از نداشتن همان اصول و ارزشهای اخلاقیِ آیرِن احساس بدی میکند.
بیشتر با عزتِ نفسِ آیرِن در پذیرشِ سیاهپوستی همذاتپنداری میکنم، اما نمیتوانم کلِر را بابت تلاشش برای داشتن زندگی بهتر و مصون از تبعیض نکوهش کنم. هرکدام مشکلات شخصی خود را دارند، اما با گسترش و اهمیتِ بیشترِ دوستیشان، این مسائل نیز بزرگتر و برای شخصیتِ تسا آسیبزنندهتر میشود. از نظر روایی فیلم وقتی تمرکز به حسادتهای عاشقانه معطوف میشود، اندکی از نیروی مسئله بیننژادی کاسته میشود. گذرِ زمان گاه بسیار ناگهانی و کمی گیجکننده بهنظر میرسد و پایان نیز عدالت لازم را نسبت به مضمون مرکزی و عنوان فیلم اجرا نمیکند و تقریباً فراموش میشود که چه پیامی قرار بود منتقل شود.
با این حال، فیلمی شگفتانگیز و هدفمند است. تسا تامپسون و روت نگا اجراهای درخشانی دارند و شیمیِ جذاب، پویا و حتی پرشوری بینشان وجود دارد؛ آندره هالند، الکساندر اسکارسگارد و بیل کمپ هم ارزش خود را نشان میدهند. سیاهوسفیدِ فیلم پیام زیبایی درباره بیاهمیت بودن رنگِ پوست (در سیاهوسفید همه یکسان بهنظر میرسند) و اهمیتِ واقعیِ ارزشها و اصول اخلاقی که انسان را تعریف میکنند، منتقل میکند. ربکا هال در نخستین تجربه کارگردانی بلندش بیشک نشان از استعداد دارد، اما باید بیاموزد که «کمتر گاهی بیشتر است». فیلمبرداریِ زیبا و برازنده ادو گراو از نقاط قوت اثر است.
«Passing» شروعِ کارِ قابلاحترام ربکا هال در مقام کارگردان است، اما او باید بر یک موضوع مرکزی تمرکز کند؛ در غیر این صورت چنین فیلمِ خوشساختی با اجراهای برجسته میان انبوهی از تلاشهای عاشقانه کماهمیت پیام ارزشمندش را از دست خواهد داد. تسا تامپسون و روت نگا با جذابیت و وقار قصه را جلو میبرند و بازی سایر بازیگران هم قابلقضاوت مثبت است، اما شیمیِ ویژه میان این دو چنان است که به نظرم ریتم کند فیلم مناسب بوده است. هرچند محور اصلی پیرامون بحثِ «عبور کردن به عنوان سفیدپوست» است، اما این موضوع جذاب بهتدریج انرژیاش را از دست میدهد و در نهایت به داستانی ناامیدکننده درباره حسادت بین زنان تقلیل مییابد که اوجگیریِ پایانیاش کمی نامتناسب و اغراقشده بهنظر میرسد. با این وجود، فیلم بیش از انتظار سرگرمکننده است و مخاطب را با سناریوی فکربرانگیزی از نوعِ «اگر جای من بودم چه میشد» تنها میگذارد.
فیلم «Passing» که برگرفته از رمانِ ۱۹۲۹ نلا لارسن است، اثری برازنده و باوقار است. از نظر بصری خیرهکننده است و بازیهای اصلیِ تسا تامپسون و روت نگا فوقالعادهاند. کارگردانی محتاطِ ربکا هال به زیبایی فیلم میافزاید و تصویربرداریِ سیاهوسفیدِ ادوارد گراو هم چشمنواز است. نکات بسیاری برای ستایش در این پروژه هست، اما برخی ممکن است آن را «ظریف» بخوانند — واژهای که گاهی معنای مودبانهٔ «کسلکننده» را هم میدهد.
آیرِن، زنِ سیاهپوستِ مرفه و متمدن (تامپسون)، وارد چایخانهای شیک در هتلی مجلل در نیویورک میشود و زنی بلوند (نگا) را میبیند که با نگاهش او را میپایید. معلوم میشود آنها در جوانی یکدیگر را میشناختهاند اما سرنوشت آنها را به هم رسانده است. هر دو زن سیاهاند اما رنگِ پوستِ روشنی دارند و کلِر از این ظاهر برای عبور بهعنوان سفیدپوست بهره برده است. هر دو در جستوجوی جایگاهی در جامعهای هستند که با کسانی متفاوت رفتار خوشایندی ندارد.
این داستان پر از ایدههای پیچیده است، اما حاصل کار اغلب بیرمق است. قصه چندان حرفی برای گفتن ندارد و مسائل مهمی مانند جنسیت، هویت، طبقه و موضوع سنگینِ نژاد بهعنوان نوعی نمایشگریِ هویتی، در پوششی یکنواخت هدر میروند. فیلم در کنایهها و نقدهای اجتماعیاش محافظهکار است که ناامیدکننده است، چون این اثر میتوانست وسیلهای مناسب برای بیان جسورانهتر باشد.
کارگردانیِ هال خوب است و او بازیهای درخشانی از نگا و تامپسون میگیرد، اما فیلم در دو ساعت کشیده شده در حالیکه قصهٔ پراکندهاش میتوانست در نیمی از آن زمان روایت شود. صحنههای متعدد با نگاههای عمیق و مکثهای طولانی سرعت فیلم را کاهش میدهند، از جمله صحنهای تقریباً سهدقیقهای که در آن کسی در حال درآوردن شنل است. امیدوار بودم «Passing» فرصتِ بیشتری برای ارائه پیامِ عمیقتر داشته باشد، اما این اقتباس سینمایی این فرصت را تا حدی از دست میدهد.
تسا تامپسون در نقش «رِنی» (همسر پزشک موفقِ «برایان» با بازی آندره هالند) پس از روزی طولانی برای صرف چای بیرون میرود و با دوستِ دوران کودکیاش «کلِر» (روت نگا) روبهرو میشود. او در ابتدا کلِر را نمیشناسد، چون رنگ پوستش بسیار روشن است. حتی همسرش، مردی نسبتاً آشکاراً متعصب (الکساندر اسکارسگارد)، هم نمیداند که همسرش سیاهپوست است. کلِر تنهاتر است و بهزودی در جمع دوستانِ رنی تبدیل به فردی محبوب و خوشمشرب میشود — ویژگیهایی که رنی بهوفور ندارد.
آنچه بهدنبال میآید نگاهی ملایم و مشاهدهمحور به روند تحولِ رابطه میان زنان و همینطور ارتباطاتِ همسر، فرزندان و مستخدمِ خانه است. فیلم تماشایی و خوشساخت است؛ سبک فیلمبرداری، لباسها و نورپردازی همگی به تصویرسازی خوب کمک کردهاند. اما خودِ داستان چندان تأثیرگذار نیست. علاوه بر چند مشکل باورپذیری، بازی تسا گاهی بیشازحد تلاششده بهنظر میرسد و طبیعی نیست، در حالی که روت نگا تسلط زیادی بر نقش دارد؛ این تفاوت تا حدی از قدرتِ این داستانِ نظری و خوشامتیاز میکاهد. درباره پایانبندی هم بهتر است کمتر گفت؛ گویی ربکا هال قصه را تمام کرده اما دیگر داستانی برای ادامه نداشته است.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران