«فرانک وایت» (واکن)، سردسته ی یک باند قاچاقچی مواد مخدر به تازگی از زندان آزاد شده است. «فرانک» که به واسطه ی فساد و انحطاط جامعه، به مرد ثروتمندی تبدیل شده، تصمیم می گیرد دینش را به شهر ادا کند و تصمیم می گیرد یک بیمارستان عمومی چندین میلیون دلاری در یکی از فلاکت بارترین محله های بروکلین احداث کند.
«فرانک وایت» (واکن)، سردسته ی یک باند قاچاقچی مواد مخدر به تازگی از زندان آزاد شده است. «فرانک» که به واسطه ی فساد و انحطاط جامعه، به مرد ثروتمندی تبدیل شده، تصمیم می گیرد دینش را به شهر ادا کند و تصمیم می گیرد یک بیمارستان عمومی چندین میلیون دلاری در یکی از فلاکت بارترین محله های بروکلین احداث کند.
شیک و خیرهکننده.
فرانک وایت، یک قاچاقچی مواد در نیویورک، پس از آزادی از زندان قصد دارد ردپای مثبتتری در شهر برجای بگذارد. اما وقتی دوباره به جمع忠 وفادار و تشنهٔ خشونتِ باندش میپیوندد، میفهمد شانسها به طور واضح علیه اوست. نیویورک نه تنها بهخاطر مدیران نالایقِ در رأسِ قدرت بهمراتب بدتر شده، بلکه پلیس هم سرِ او را میخواهد — زنده یا مرده!
تماشاگران برای اولین...
شیک و خیرهکننده.
فرانک وایت، یک قاچاقچی مواد در نیویورک، پس از آزادی از زندان قصد دارد ردپای مثبتتری در شهر برجای بگذارد. اما وقتی دوباره به جمع忠 وفادار و تشنهٔ خشونتِ باندش میپیوندد، میفهمد شانسها به طور واضح علیه اوست. نیویورک نه تنها بهخاطر مدیران نالایقِ در رأسِ قدرت بهمراتب بدتر شده، بلکه پلیس هم سرِ او را میخواهد — زنده یا مرده!
تماشاگران برای اولین بار نباید انتظارِ یک فیلم گنگستری به سبک «صورتیِ زشت» (Scarface) را داشته باشند؛ من این اشتباه را تقریباً هفده سال پیش مرتکب شدم و از سالن سینما با ناراحتی بیرون آمدم! اما بازدید دوباره از فیلم دنیایی تازه از لذتها را به روی من گشود که در کنار هم یک اثر پرتنش و بیرحم ساختهاند. ابِل فرّارا در اینجا قصهای را تصویر میکند که نشان میدهد «پلنگ خالهایش را عوض نمیکند» — حتی اگر بخواهد. فرانک وایت قربانی گذشتهٔ خود است؛ شهرتش رو به افول است و قدرتها حافظهای طولانی و بخشنده ندارند.
آنچه بیش از همه تأثیر میگذارد (علاوه بر چند بازی درخشان) دیدِ غمناک و در عین حال زیبا و فرّارا از نیویورکِ گناهآلود است؛ شخصیتها همیشه یکی دو قدم با مرگ فاصله دارند، چیزی که ما مخاطبان امیدواریم سریع و آزاردهنده پیش آید، و همهٔ اینها در پسِ این چشمانداز نورپردازیشده از دنیای زیرین پنهان شده است. فرّارا ریتم فیلم را طوری تنظیم میکند که حسِ هراسِ فراگیر را منتقل کند؛ این توانایی باعث میشود مخاطب تا رسیدن به پایانِ شگفتانگیز و — جرأت میکنم بگویم — تیره و متناسب، صبر کند.
کریستوفر واکن در نقش فرانک وایت یکی از بهترین اجراهای دوران حرفهایاش را ارائه میدهد؛ چشمانی هراسآور و دیالوگهایی دقیق که او را پر از زبری و احساس کرده و حتی جایی برای همدلی میسازد که شاید نباید. لارنس فیشبورن، دیوید کاروزو، ویکتور آرجو، وسلی اسنایپس، جنت جولین و استیو بوشمی فهرست بازیگران را کامل میکنند؛ فیشبورن با شخصیت دیوانهوار جیمی جامپ تقریباً صحنهها را از آن خود میکند. در مجموع این فیلم یک لذت بصری و قصهای گوشنواز است که خشونتش بهطور کامل و خشن، طبیعت تیرهٔ این فیلم جناییِ جوشان را برجسته میکند.
پس اگر دنبال فیلمی شاد و سرحالکننده هستید، بهتر است از تماشای آن صرفنظر کنید. امتیاز: ۸/۱۰
بازیها فوقالعاده و سبکبندی زیبا. از این نمونهٔ دوران جنایی دههٔ نود واقعاً لذت بردم؛ به نظر من یکی از بهترینهاست.
باید دوستش میداشتم، اما نکردم.
خشونتِ فیلم «پادشاه نیویورک» قویترین جنبهاش است، اما در بقیه موارد برایم رضایتبخش نبود. اتفاقات زیادی رخ میدهد اما هیچکدام واقعاً برایم جا نیفتاد و من نسبت به هیچیک از شخصیتها علاقهٔ زیادی احساس نکردم — با وجود فهرست بازیگرانِ برجسته.
کریستوفر واکن، لارنس فیشبورن، وسلی اسنایپس، استیو بوشمی و جیانکارلو اسپوزیتو همگی در فیلم حضور دارند، ولی صادقانه بگویم هیچکدام از اجراها برایم درخشان به نظر نرسید. واکن بیشک برجستهتر است، اما بیشتر بهخاطر حذفِ سایرین.
عموماً فیلمهای گنگستریِ سرسخت را دوست دارم، اما بهدلایلی این اثرِ ۱۹۹۰ ناامیدم کرد.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران