دوباره مشکلِ دوگانه برای ون دام!
باز هم یک فیلم دیگر از ژان-کلود ون دام که در آن او باید دو نقش بازی کند. با وجود شهرت نه چندان خوب، این فیلم آنقدرها هم بد نیست؛ کاری را که طرفداران ون دام از او انتظار دارند انجام میدهد: مبارزات دیوانهوار و علمِ مشکوک. ماجرا اینطور است که ون دام نقش یک قاتل سریالی وسواسیِ آتشسوزی را...
دوباره مشکلِ دوگانه برای ون دام!
باز هم یک فیلم دیگر از ژان-کلود ون دام که در آن او باید دو نقش بازی کند. با وجود شهرت نه چندان خوب، این فیلم آنقدرها هم بد نیست؛ کاری را که طرفداران ون دام از او انتظار دارند انجام میدهد: مبارزات دیوانهوار و علمِ مشکوک. ماجرا اینطور است که ون دام نقش یک قاتل سریالی وسواسیِ آتشسوزی را بازی میکند که همیشه یک قدم از پلیس جلوتر است. ناگهان علم وارد ماجرا میشود و فرصتی برای شبیهسازی قاتل پدید میآید و این روند، ماجرای کلون ون دام را به حرکت درمیآورد؛ کلونی که میکوشد با دنیایی غریب کنار بیاید و همراه با کارآگاه خسته از زندگیِ جِیک رایلی (مایکل روکر) به دنبال شکار مرد آشفته برآیند.
البته فیلم مضحک است، اما حسابی مفرح هم هست؛ با حضور قدرتمند روکر و دو اجرای جالبِ ون دام، فیلم دستِ خوبی دارد. سکانسهای مبارزه روان و هیجانانگیزند و کارگردان، رینگو لام، آشکارا میداند چه چیز باعث موفقیت یک فیلم ون دام میشود. شاید بهترین اثر ون دام نباشد، اما فراتر از متوسط است و برای علاقمندان ارزش دیدن دارد. ۶/۱۰
ژان-کلود ون دام حتی از نئورئالیستهای ایتالیایی هم جلو میزند: نه تنها انگار برای بازی خودش زاده شده، بلکه برای بازی نقش دوقلویش هم مناسب است — با این تفاوت که اینجا او نقشِ کلون خودش را بازی میکند.
ون دام اینجا اِدوارد «فانوس» گاروت است، قاتل سریالیای که اجساد زنانی را که میکشد آتش میزند (چرا به او آن نام را دادهاند اما از یک گاروت واقعی استفاده نمیکنند، برایم روشن نیست)؛ کارآگاهی که در تعقیب اوست جِیک رایلی (مایکل روکر) است که سه سال گذشته را بینتیجه صرف تعقیب او کرده — حتی تا روز آخر خدمتش قبل از بازنشستگی که ظاهراً میخواهد به تعمیر قایق بپردازد.
بازنشستگیاش دهدقیقهای از کار درآمد؛ یک آژانس دولتی مخفی، گاروت را از روی DNA بهدستآمده در صحنه جرم کلون کرده و از جیک میخواهد مراقب کلون باشد تا خودش قاتل را پیداکند — اما آن را «کلون» نمینامند، بلکه «تکثیرشده» یا "replicant". تفاوتِ این دو هرگز روشن توضیح داده نمیشود، اما تا آنجا که من فهمیدم، ساخت یک «replicant» دستکم یک هفته طول میکشد ("خدا انسان را در شش روز آفرید، ما بیشتر طول کشیدیم" — هرچند نکتهٔ کتاب مقدسی را هم اشتباه گرفتهاند؛ خدا انسان را در روز ششم آفرید، نه در طول شش روز. تعجب ندارد که کارِ این باند نادان طولانیتر شد).
علاوه بر این، در حالی که یک کلون باید رشد کند و بالغ شود، یک replicant کامل و سرپا بیرون میآید (اگر چشمم اشتباه نکند، حتی با ناف)؛ مثل آتنا که از پیشانی زئوس زاده شد — اما این رویه برای کلونها در سینما عادی است، بنابراین نمیفهمم چرا این فیلم لازم دیده که تأکید کند «ما کلون نیستیم».
مگر اینکه کارگردان، رینگو لام، عمداً بخواهد تماشاگر را به یاد Blade Runner بیندازد (یادآوری اینکه میشد فیلم خیلی بهتری تماشا کرد، معمولاً فکر خوبی نیست). به جای دیدن «کشتیهای جنگی که از شانهٔ اُریون میدرخشند» و «اشعههای C که در تاریکی کنار دروازهٔ تانهاوزر میدرخشند»، اینجا ون دام دمبه میخورد و عاشق یک روسپی میشود.
مسئلهٔ مسلم این است که تکثیرشده همجثه و هیکلِ مانندِ گاروت را دارد؛ حالا چون بدنی مثل بدن ون دام معمولاً نیاز به صرف وقت و هزینهٔ زیاد در باشگاه دارد — و زمان و باشگاه از امکاناتِ یک replicant نیست — ناچارم اینطور فرض کنم که گاروت مثل بچهٔ فیلم Meet the Spartans از بدو تولد عضلانی بوده، ویژگیای که کلون هم به ارث برده (همراه با تمایلِ غیرقابلمهار به اجرای اسپلیت).
سازندگان چگونه انتظار دارند که replicant، گاروت را پیدا کند؟ «ما توانایی تلهپاتیک او را با بازسنجیِ کد ژنتیکیاش از ژنوم تقویت کردهایم. ممکن است اولین تجربهمان باشد، اما حافظهٔ ژنتیکی اثبات علمی شده است» — و گویا تلهپاتی هم اثبات شده است، که البته چیز دیگری است؛ حافظهٔ ژنتیکی به فرد اجازه میدهد چیزی را «بهیاد آورد» که هرگز نیاموخته (مثل موسیقی یا ریاضیات)، اما این replicant میتواند کارهای مشخصی را که گاروت انجام داده «بهیاد» بیاورد.
هدف این است که replicant لحظهای شبیه «مادلنِ پروست» را تجربه کند، و وظیفهٔ جِیک — که ظاهراً گاروت را به همان خوبی میشناسد که استیو کارل پروست را در Little Miss Sunshine میشناسد — این است که خاطرات او را به حرکت درآورد.
باقیِ ماجرا یک ترکیب فاجعهبار از 48 Hrs. و Rain Man است — replicant اساساً کودکی گرفتار در تنِ یک مبارز کاراتهٔ بلژیکی است (گرچه اگر دقیق شویم، خودِ ون دام واقعی هم اینطور است) — که نه علمیتخیلی خوبی است (علم موجود مبهم است) و نه اکشنِ خوبی (شخصیتی که با خودش میجنگد معمولاً به صحنههای اکشن بدترکیب منجر میشود). از سوی دیگر، این فیلم محکوم به شکست بود از همان ابتدا چون مایکل «هنری لی لوکاس» روکر را برای نقش کارآگاه انتخاب کردند بهجای اینکه او را نقشِ قاتل بازی کند.
نکته: برای تماشا با زیرنویس چسبیده لطفا از برنامههایی مثل MXPlayer استفاده بفرمایید تمامی عناوین دارای زیرنویس چسبیده سافت ساب میباشند.
کاربران دارای اشتراک از سرورهای پرسرعت و با کیفیت بهرهمند میشوند.
دیدگاه های کاربران